معلول كه احتياج است باقى است ، پس در حال بقا ممكن محتاج است به مؤثّر .
قال : و المؤثّر يفيد البقاء بعد الاحداث « 1 » .
چون حكم به احتياج ممكن باقى نسبت به مؤثّر نمود ، شروع نمود در تحقيق حال اين كه صادر از مؤثّر در حال بقا چه امر است ، به جهت آن كه بعد از وجود و تحقّق آن شبهه مىشود كه اگر تأثير در وجوديست كه حاصل شده ، و تحصيل حاصل مىشود و محال است ؛ و اگر تأثير در امر جديدى است ، پس مؤثّر مؤثّر در امر جديدى خواهد بود ، نه در شىء باقى كه فرض افتقار آن به سبب امكان شده است .
تقرير جواب اين است كه : علّت در حال بقا مفيد بقاء آن وجود است نه وجود اوّل را كه تحصيل حاصل باشد ، به اين نحو بايد حمل نمود احتياج را تا آن كه تأثير در امر غير وجود اوّل نموده باشد [ الف - 44 ] كه مؤثّر باز در امر باقى نباشد كه وجود اوّل است ، بلكه مؤثّر در بقاى شىء باقى باشد .
قال : و لهذا جاز استناد القديم الى المؤثّر الموجب لو أمكن ، و لا يمكن استناده الى المختار « 2 » .
اين نتيجهء ما تقدّم است كه ممكن باقى هرگاه ثابت شد احتياجش به مؤثّر ، ثابت شد جواز استناد قديم ممكن به مؤثّر موجب اگر ممكن
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 81
( 2 ) . كشف المراد / 82 : « فلهذا »