جزم است كه شخص امروز بعينه شخص امس است ، و بدون « 1 » اين كلام سفسطه است .
وجه پنجم : لزوم تسلسل است . تقريرش آن است كه : اگر معدوم عود نمايد و زمان عود كند ، وجود ثانى آن زمان غير وجود اوّل آن نخواهد بود مگر مغايرت به اعتبار قبليّت و بعديّت باشد ؛ پس از براى زمان ، زمان ديگر خواهد بود ؛ زيرا كه اين قبليّت و بعديّت باز زمان است كه شىء يك بار موجود و يك بار معدوم مىشود در آن ، و همچنين از براى هر زمانى زمانى خواهد بود الى غير النّهاية .
و در حاشيهء مير سيّد شريف بر شرح اصفهانى ذكر شده در اين مبحث كه « گفته نشود كه اين قول منافى حشر جسمانى اجساد و ردّ ارواح است ، چنانچه مخبر صادق خبر نموده ؛ پس چون مىتوان انكار نمود از جهت آن كه گفته مىشود كه منافاتى در اين [ ب - 39 ] نيست ، به جهت آن كه ابو الحسين و كراميّه و تابعين ايشان قائل نشدهاند كه بعد از مرگ منعدم مىشود اجساد ، بلكه مىگويند كه تفرّق اجزاء و خروج از انتفاع « 2 » مىشود ، و تأويل به اين معنى نمودهاند ظواهر اخبار وارده در اين مقام را . و مؤيّد اين كلام قصّه حضرت ابراهيم - عليه السلام - است . » و در شرح حاج محمود نيريزى نيز چنين تصحيح احاديث وارده در اين باب شده . و اللّه الموفّق .
هامش
( 1 ) . كذا . ظاهرا بدان
( 2 ) . كذا ، ظاهر : از حيّز انتفاع خارج مىشوند .