تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
نه خارجى . وجه دويم : آن است كه چيزى بعد از عدمش نفى محض است ، و اعاده آن به وجود آن اصل اوّل بايد باشد ، و اين مستلزم وجود اوّليست كه بعينه اوّلا بود و از اعاده آن بعينه تخلّل عدم ميانهء شىء واحد بعينه مىشود ، و اين معقول نيست . وجه ثالث : آن است كه معدوم اگر اعاده كند فرقى ميان آن و آنچه اوّل بود [ الف - 39 ] پيش از اين عدم نخواهد بود ، از جهت آن كه ما هرگاه فرض دو سواد بكنيم يكى عود نموده باشد ، و ديگرى اوّل مرتبه متحقّق شده باشد ، و فرق ميان اين هر دو در ماهيت و محلّ و غير آن از مميّزات نباشد ، مگر آن كه احدهما موجود شده باشد بعد از آن كه معدوم شده بود ، و آن فرد ديگر الحال موجود شد . پس فرد در معاد و آنچه الحال موجود شده نيست ، به جهت آن كه ماهيّت در حال عدم تحقّقى ندارد كه كسى به « هى » اشاره به آن نمايد ، و هرگاه فرقى ميان هر دو نباشد نخواهد بود احدهما اولى از ديگرى به اعاده و ابتدا بودن . وجه رابع : آن است كه اگر اعاده معدوم حقّ باشد آن معدوم با جميع مشخّصاتش عود بايد بكند ، و از جملهء مشخّصات زمان است . پس اعاده زمان نيز لازم است ، و در اين صورت آنچه عود نموده همان امر اوّل خواهد بود كه مبتدا باشد ، و عود نموده پس هم مبتدا و هم معاد خواهد بود و اين نقيضين است دفعة . ليكن زمان را از مشخّصات ندانسته‌اند اهل تحقيق ، و گفته‌اند :