مسلوب عنه الوجود موجود است در ذهن ، پس سلب مقتضى وجود هست از جهت آن كه جواب گفته مىشود كه ما از مسلوب عنه الوجود نمىخواهيم مگر ماهيّت مسلوبه از آن وجود بدون اعتبار وجود ذهنى ، پس مسلوب عنه الوجود امر ديگر است ، و موجود در ذهن امر ديگر است هر چند سلب وجود مقتضى اين وجود [ الف - 38 ] ذهنى و غير اين صفت از اوصاف ديگر باشد .
قال : و الحمل و الوضع من المعقولات الثّانية يقالان بالتّشكيك ، و ليست الموصوفيّة ثبوتية ، و الّا تسلسل « 1 » .
حمل و وضع در مثل « زيد كاتب » از امور معقوله است ، و نيست در خارج حمل و وضع ، پس اصل موضوع و محمول متحقّق است .
امّا صدق كتابت و حمل آن امر عقلى است ، از اين جهت است كه حكم كرده شده به اين كه حمل و وضع از معقولات ثانيه است ، و اين حمل و وضع كه از معقولات ثانيه است گفته مىشود به طريق تشكيك از جهت آن كه استحقاق بعض معانى به حمل و وضع اوّلى از بعضى است ، مثل آن كه حمل صفت بر موصوف اولى است از عكسش ، و حمل اعمّ بر اخصّ اولى است از عكسش .
و قول ما كه « الجسم اسود » مىگوييم حكم نمودهايم به جسم كه موصوف است به اسوديّت ؛ پس اگر موصوفيّت امر / * ب / 29 / غير اعتبارى نباشد و خارجى باشد ، موصوفيّت نيز موصوفيّت ديگر
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 72