ايراد نمودهاند به اين قاعده اين را كه وجود كه از براى ماهيّت ثابت مىشود ، پس ماهيّت بايد اوّلا ثابت باشد تا وجود براى آن ثابت شود ، و از اين تسلسل لازم مىآيد به جهت آن كه قبل از آن وجود باز همين حكم جارى خواهد بود .
جواب آن است كه مصنّف - رحمه اللّه - فرموده كه اثبات وجود از براى ماهيّت مستدعى وجود ماهيّت نيست / * الف / 29 / أوّلا ، از جهت آن كه از قبيل عروض سواد به « 1 » محلّش نيست ، بلكه زيادتى آن وجود در تصوّر و تعقّل است نه در وجود خارجى ، از جهت آن كه وجود صفت موجوده نيست ، بلكه امر اعتباريست كه عقل آن را مىيابد .
قال : و سلبه عنها لا يقتضى تميّزها و ثبوتها ، بل نفيها لا اثبات نفيها ، و ثبوتها فى الذّهن و ان كان لازما لكنّه ليس شرطا « 2 » .
يعنى : سلب وجود از ماهيّت خاصّه - مثل سواد - مقتضى آن نيست كه آن ماهيّت ممتاز باشد از غيرش و ثابت باشد فى نفسها ، از جهت آن كه تميّز و ثبوت اين هر دو در ماهيّت صفتيند غير ماهيّت ، و مسلوب عنه اصل ماهيّت است نه ماهيّت با « 3 » غيرش كه تميّز باشد و ثبوت ؛ پس اثبات نفى از براى ماهيّت نشده كه ماهيّت متّصف به ثبوت نفى باشد ، بلكه سلب وجود مقتضى نفى ماهيّت است ، نه به معنى اين كه ماهيّت متحقّق است و نفى از براى آن ثابت مىشود ، گفته نشود كه
هامش
( 1 ) . م ، الف : در
( 2 ) . كشف المراد / 72
( 3 ) . ن : يا