خاصّ كه فردى از افراد است ، از جهت آن كه حكم به مفهوم كلّى كه در خارج موجود است يا نه ، به اعتبار افراد است . و ايضا هرگاه فردى از وجود مطلق كه وجود واجب است در خارج موجود باشد ، پس از براى وجود مطلق مطابقى در اعيان خواهد بود ، پس چون مىتوان گفت كه وجود مطلق از معقولات ثانيه است ، و در اعيان مايطابقى ندارد .
و در [ الف - 34 ] شرح حاج محمود نيريزى جواب اين مذكور شده كه : « گاه باشد از براى مفهومى دو اعتبار باشد كه به احدهما موجود در خارج نباشد ، و به اعتبار آخر موجود در خارج باشد ، و كسى امتناع ننموده كه از براى معقول ثانى فردى در خارج باشد . پس جايز است كه وجود به اعتبار آن كه موجود باشد فى نفسه از معقولات ثانيه نباشد ، و به اعتبار عروض در ماهيّات از معقولات ثانيه باشد ، و محذورى در اين نيست و كسى امتناع از اين معنى ننموده . و گاهى گفته مىشود كه مراد از اين كه گفتهاند كه معقول ثانى در خارج نيست يعنى فردى كه معقول ثانى ذاتى آن باشد در خارج نيست ، از جهت آن كه وجود اين فرد كه معقول ثانى ذاتى آن باشد در خارج و نفس الامر مستلزم وجود كلّى است ، يعنى وجود آن معقول ثانيست در ضمن فرد در خارج ، نه آن كه فردش مطلقا اعم از ذاتى و عرضى در خارج نيست » ، تمام شد آنچه از شرح حاج محمود - رحمه اللّه - قلمى شده .
و آنچه سابق در شرح متن : « و ليس طبيعة نوعيّة » مذكور شد كه وجود مقول به تشكيك است و ذاتى نيست ، و ممكن است كه
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: محمد اشرف علوى عاملى
ص١١٧