جواب گفته مىشود : از جهت آن كه قابل وجود مستفيد وجود است ، بايد آن موجود نباشد تا تحصيل حاصل نشود ، به خلاف مفيد و معطى وجود كه بايد البته موجود باشد ، و ايضا ماهيّت قابل وجود در اعيان نيست ، و در ذهن است قابل ، و الّا بايست از براى ماهيّت وجودى ديگر ، و از براى وجود كه صفت است نيز وجود ديگر در اعيان مثل جسم و بياض - باشد - يا ثبوتى در اعيان به غير وجود از براى ماهيّت و وجود باشد بلكه / * ب / 25 / [ الف - 33 ] اتّصاف ماهيّت به وجود در عقل است ، يعنى عقل آن را بدون وجود خارجى يا مطلق تصوّر مىكند ، و متّصف به وجود مىسازد . و ممكن نيست كه امر معقول ذهنى علّت امر خارجى شود ، يعنى بودن آن در عقل علّت وجود خارجى آن شود .
قال : و الوجود من المحمولات العقليّة ، لامتناع استغنائه عن المحلّ و حصوله فيه « 1 » .
يعنى : وجود « 2 » مطلق از امور عينيّه نيست ، بلكه از محمولات عقليّه صرفه است يعنى زايد بر غير است مثل آن كه زيد در وجود كه وجود خارج محمول است بر زيد « 3 » .
و تقريرش اين است كه اگر ثابت باشد وجود در اعيان ، [ 1 ] : يا نفس ماهيّات خواهد بود ؛
[ 2 ] : يا مغاير اينها ؛ و هر دو قسم باطل است .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 65
( 2 ) . به ظاهر بحث دوميست كه اول آن در صفحهء 107 بيان شد .
( 3 ) . ن ، الف : - بعضى زايد . . . زيد