ابسط طى اين مطلب شده ؛ فارجع اليهما !
قال : و هو من المعقولات الثّانية « 1 » .
وجود مثل شيئيّت از معقولات ثانيه است ، و نيست وجود از ماهيّات « 2 » خارجيّه به نحوى كه ما بيان كرديم آن را ، بلكه اين وجود امريست عقلى كه عارض ماهيّات مىشود در عقل ، و از معقولات ثانيه است كه اوّل تعقّل معقولى مىشود ، و ثانيا تعقّل وجود كه عارض آن شده مىشود . و نيست از موجودات در خارج چيزى كه آن وجود صرف باشد ، بلكه موجود يا ماهيّت انسان است يا ماهيّت حجر يا غير آن ، و بعد از تعقّل و معقوليّت ماهيّت آن - مثل حجر و غيره - لازم مىآيد كه موجود باشد و چون موجوديّت آن بعد از تعقّل و فهم ماهيت است در ذهن پس ، از معقول ثانى است .
و در بعض شروح واقع است اين اعتراض كه هرگاه وجود واجب قائم بالذّات باشد چون مىتوان گفت كه وجود از معقولات ثانيه است ؟ و ايضا هرگاه از معقولات ثانيه باشد وجود ، پس واجب را چون گفتهاند كه موجود به وجوديست كه قائم به نفس خود است فقط ؟ و نمىتوان احتجاج كرد از جهت عدم وجود خارجى آن به اين نحو كه اگر موجود در خارج باشد وجود ديگر خواهد داشت ، و تسلسل مىشود . و نمىتوان گفت كه اين حكم كه وجود از معقولات ثانيه است در مفهوم وجود مطلق است نه در / * الف / 26 / وجود
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 65
( 2 ) . كشف المراد / 65