خود « 1 » پس محال است و نقض به قابل صورت ندارد ، چنانچه در متن بعد تصريح به آن شد . و منازع اگر مكابره نمايد غلط است از جهت آن كه بداهت عقل حاكم است كه علّت وجود « 2 » بايد موجود باشد .
و خواجه نصير - رحمه اللّه تعالى - اين توهّم را از امام نقل نموده و جواب داده به اين نحو كه : « ثم قال : و كما كانت الماهية قابلة للوجود مع انّها غير متقدّمة بالوجود عليه ، فكذلك تكون فاعلة للوجود من غير تقدّم بالوجود . و الجواب : انّ كلامه هذا شىء على تصوّره ان للماهية ثبوتا فى الخارج دون وجودها ، ثم ان الوجود يحلّ فيها و هو فاسد » .
اين بود عبارت شرح الاشارات « 3 » و در اين متن گفته شد . « 4 »
قال : و النّقص بالقابل ظاهر البطلان . « 5 »
اين جواب از سؤال ثانى است « 6 » يعنى : و نقض به ماهيّت قابل وجود من حيث هى ظاهر البطلان است . پس اگر كسى سؤال كند كه قابل - يعنى ماهيّت - قابل وجود نيست به شرط وجود « 7 » ؛ بلكه قبل از وجود قابل است ، « 8 » پس چه مىشود كه در علت فاعليه وجود فاعل باشد بدون تقدّم وجود ، يعنى در آن نيز چنين باشد كه در قابل هست ، يعنى كه موجود چنان كه قابل بود فاعل نيز موجود باشد در وجود . « 9 »
هامش
( 1 ) . ن ، الف : - خود
( 2 ) . م : + شىء
( 3 ) . شرح الاشارات ج 3 / 38 - 39
( 4 ) . ن ، م : - و خواجه نصير . . . شده
( 5 ) . كشف المراد / 64
( 6 ) . ن : - اين جواب . . . است
( 7 ) . الف : وجود هست به شرط عدم وجود
( 8 ) . ن : - بلكه قبل از . . . است
( 9 ) . ن : - كه در قابل . . . وجود ، م : - يعنى كه موجود . . . وجود