مىشد ، به جهت آن كه در اين صورت ماهيّت من حيث هى بايد وجودى داشته باشد سابقا تا قابل وجود شود ، و لازم نيست قابل وجود معدوم باشد ، چنانچه موجود نبود ، و الّا شىء واحد در آن واحد لازم است كه هم موجود و هم معدوم باشد از جهت آن كه هميشه من [ ب - 32 ] حيث هى قابل حصول طرفين هست ، پس اگر أحدهما مأخوذ و متحقّق باشد در آن مستلزم « 1 » مفسده مىشود .
پس حاصل اعتراض اين شد كه : ماهيّت من حيث هى هى چه مىشود كه مؤثّر در وجود باشد بدون مفسدهء تسلسل و لزوم تأثير معدوم در موجود .
و در شرح اصفهانى اين اعتراض به اين نحو مبيّن شده « 2 » ، ليكن واقع است در آنجا به اضافه بر اعتراض مذكور به اين مضمون كه « 3 » حقّ آن بود كه اين كلام مقدّم بر اعتراضات سابقه باشد ، از جهت آن كه اين منع دليل است ، و اعتراضات سابقه معارضه ؛ و منع دليل « 4 » به حسب اسلوب مقدّم مىباشد .
و حاصل « 5 » تقرير جواب از اصل اين اعتراض « 6 » اين است كه :
ماهيّت من حيث هى جايز است كه مقتضى صفات معلولهء خودش باشد ، از جهت جواز عليّت به معلوليت غير از وجود ، مثل آن كه ماهيّت اربعه علّت زوجيّت است ، امّا علّت بودن ماهيّت از براى وجود
هامش
( 1 ) . ن : + اين
( 2 ) . ن : - اين اعتراض به اين نحو مبين شده
( 3 ) . ن : - در آنجا . . . كه
( 4 ) . ن ، الف : - دليل
( 5 ) . ن : - و حاصل
( 6 ) . م : + پس