حالتى ، در حالتى كه آن حقيقت موجود است ، پس اگر / * الف / 24 / به اين وجود متأثّر موجود است كه مذكور شد ، تقدّم شىء بر نفس لازم مىآيد ؛ و اگر مؤثّر است در حالى كه موجود به وجود ديگر است عود بحث به آن وجود مىشود كه آيا علّت آن وجود نفس آن حقيقت خواهد بود يا امر خارج ، و همچنين عود مىشود كلام سابق . پس لازم مىآيد تعدد وجود واجب . و اگر اثر كند در حال عدم ، پس معدوم [ الف - 31 ] مؤثّر در وجود خواهد بود . و جميع اين مراتب باطل است .
و امّا ثانى كه علّت امر خارجى باشد ، پس لازم مىآيد احتياج واجب الوجود در وجود به غير ، و ممكن خواهد بود نه واجب الوجود بالذّات .
قال : و الوجود المعلوم هو المقول بالتّشكيك ، امّا الخاص به فلا « 1 » .
جوابيست از استدلال زيادتى وجود واجب الوجود به ماهيّتش .
تقرير استدلال آن است كه : ماهيّت واجب الوجود معلوم بشر نيست به نحوى كه خواهد آمد ، و وجودش معلوم بشر هست ؛ نتيجه مىدهد از شكل ثانى اين كه ماهيّت آن غير وجودش است .
تقرير جواب آن است كه : ما گفتيم وجود مقول به تشكيك است بر ما تحتش ، و آنچه مقول مىشود بر اشيا به عنوان تشكيك ممتنع است كه نفس حقيقت يا جزء حقيقت آن اشيا باشد ، بلكه هميشه خارج لازم آن اشيا خواهد بود ، مثل بياض كه مقول مىشود بر بياض
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 63