قال : و القدم و الحدوث اعتباران عقليان ينقطعان بانقطاع الاعتبار « 1 » .
رفتهاند محقّقون به اين كه قدم و حدوث دو امر اعتبارى عقليند به اعتبار عدم تأخّر وجود چيزى از غيرش يا تأخّر آن از غيرش ، اوّل قديم و ثانى حادث است ، و وجودى از براى قدم و حدوث / * الف / 23 / در خارج نيست .
و بعضى از متكلّمين گفتهاند كه اين هر دو وصفيند كه موجود خارجيند و زايدند بر وجود ، و آنچه دلالت مىكند بر امتناع وجود اين هر دو در خارج ، اين است كه اگر قدم و حدوث دو موجود خارجى باشند به نحو مذكور ، يا قديم خواهند « 2 » بود يا حادث ، و حادث بودن قديم باطل است به جهت آن كه قديم نمىشود كه حادث باشد ؛ و اگر قديم ، قديم باشد تسلسل لازم مىآيد ؛ و همچنين حادث قديم نمىتواند بود ، و اگر حادث قديم باشد تسلسل مىشود .
پس به هر تقدير اگر از موجود خارجى باشند تسلسل مىشود « 3 » در قديم و حادث آن .
و كلام در اينجا گنجايش تطويل دارد كه به تأمّل مىتوان يافت ، يكى اين كه قديم بودن جارى نه در حدوث ذاتيست نه در قدم ذاتى ، « 4 » از جهت آن كه جايز نيست كه گفته شود كه قديم ذاتى هرگاه موجود باشد از براى آن قدم قدم خواهد بود از جهت ضرورت تقدّم موصوف آن بر اين ، پس قديم نخواهد بود ، و در اين صورت در تعريف قديم عدم مسبوقيّت به غير خواهد بود ، پس عدم جزء آن
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 60
( 2 ) . ن ، م : خواهد
( 3 ) . الف : مىشوند
( 4 ) . ن ، الف : - يكى اين . . . ذاتى