زمانى كه به سبب زمان مقدّم است و عارض مىشود و « 1 » مكانى به سبب مكان مقدّم است ، و اين تقدّم حادث مىشود در قديم مجازى و حادث مجازى ، و در زمان نيز متوهّم مىشود كه اين معنى عرضى « 2 » معتبر باشد .
لهذا در اين باب گفته مصنّف - رحمه اللّه تعالى - كه در قدم و حدوث حقيقى بلكه در مقدّم ذاتى كه منحصر به تقدّم بالعلّيه و بالطّبع است ، و در « 3 » مؤخّر آن نيز ، معتبر زمان نيست . به جهت آن كه قديم آن است كه مسبوق به غيرى نباشد ، و حادث آن است كه مسبوق به غير باشد ، كه اگر تعريف قديم به اين نحو نشود و گفته شود كه قديم چيزيست كه وجود آن مستمر در جميع ازمنه باشد . و حادث چيزيست كه در زمانى مسبوق به غير باشد ، پس در اين زمان تسلسل لازم مىآيد ، به جهت آن كه زمان يا قديم است يا حادث است ، و به هر تقدير از براى زمان زمانى خواهد بود ، و نمىتوان گفت كه به عدم اعتبار عقل منقطع مىشود ، به جهت آن كه در اين صورت امر اعتبارى نيست زمان « 4 » ، بلكه بايد جهت هر قديم و حادثى حقيقت زمانى باشد ، و تسلسل لازم مىآيد .
و بيان نموده نيز كه « 5 » قديم و حادث حقيقى به خلاف قديم و حادث مجازيست كه اين قديم آن است كه طول داشته باشد زمان وجودش در جانب ماضى ، و محدث چيزيست كه طول نداشته باشد
هامش
( 1 ) . ن : - عارض مىشود و
( 2 ) . ن : - عرضى
( 3 ) . ن ، الف : - در
( 4 ) . م : - زمان
( 5 ) . ن : - و بيان . . . كه