به چيز ديگر ممكن باشد ، مثل مجرّدات كه عروضشان به چيز ديگر ممكن نيست ، با وجود آن كه خودشان ممكن بالذّاتاند ، و آنچه خود ممكن بالذّات و عروضش نيز ممكن است در « 1 » مجرّدات با صفات و عوارض [ آن ] است .
مسألهء بيست و نهم در علّت احتياج به مؤثر است
قال : و اذ لحظ « 2 » الذّهن الممكن موجود طلب العلّة و ان لم يتصوّر غيره ، و قد يتصوّر وجود الحادث فلا يطلبها ، ثمّ الحدوث كيفيّة الوجود ، فليس علّة لما يتقدّم عليه بمراتب « 3 » .
اختلاف كردهاند در علّت احتياج اثر به مؤثّر ، پس گفتهاند جمهور عقلا كه : علّت احتياج امكان است لا غير ، و آخرون گفتهاند كه حدوث است . و بعضى گفتهاند كه : هر دو با هم علّتند ، خواه « 4 » به عنوان شرطيت يا جزئيت . « 5 »
و حق اوّلست به دو وجه :
وجه اوّل : اين است كه عقل هرگاه ملاحظه كند ماهيّت ممكنه را و اراده حمل وجود و عدم [ ب - 25 ] به آن بكند ، محتاج است به علّت بدون ملاحظه امرى غير امكان كه متضمّن تساوى طرفين است ، از جهت آن كه عقل به ملاحظهء تساوى جزم به مرجّحى از براى احد
هامش
( 1 ) . ن : - در
( 2 ) . مخ ، اخ : لا حظ
( 3 ) . كشف المراد / 53
( 4 ) . م : - خواه
( 5 ) . ن : - خواه