قال : و قد يؤخذ بالنّسبة الى الاستقبال « 1 » .
يعنى گاه امكان را اخذ مىكنند نظر به استقبال ، نه نظر به حال ، و اين به حسب اسم امكانيّت أحقّ ممكنات است در اين اسم ، چون ممكن است كه من بعد موجود شود كه اگر بالفعل موجود باشد وجودش نظر به فعليّت حال گفتهاند واجب است ، و اگر معدوم باشد نظر به فعليّت ممتنع خواهد بود .
قال : و لا يشترط العدم فى الحال و الّا اجتماع النّقيضان « 2 » .
رفتهاند قومى از غير محقّقين به اين كه آن ممكن الوجودى كه از جملهء امور استقباليست شرطش آن است كه در حال نباشد وجود آن ، كه اگر الحال باشد پس واجب خواهد بود نه ممكن ، و اين خطاست از جهت آن كه وجود اگر آن را واجب كند پس آن را عدم حال محال خواهد نمود ؛ و ايضا [ الف - 23 ] اگر در امكان وجود استقبالى چيزى عدم حال شرط باشد ، پس در امكان عدم استقبالى چيزى وجود الحال نيز شرط خواهد بود از جهت اعتبار امكان ، و ممكن الوجود بعينه ممكن العدم است ، پس لازم مىآيد اشتراط وجود و عدمش در حال واحده ، و اجتماع هر دو ، و اين خلاف فرض است . و به اين اشاره نموده مصنّف - رحمه اللّه - : « و الّا اجتمع النّقيضان » .
پس عدم حال منافى وجود در مستقبل و امكان در حال نيست ، پس اولى است در اين كه منافى امكان آن در مستقبل نباشد .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 49
( 2 ) . كشف المراد / 49