وقوعش بر جزئيّات ، بلكه بر طريق تواطؤ است .
مسأله هجدهم « 1 » در شيئيت است
قال : و الشيئيّة من المعقولات الثّانية ، و ليست متأصّلة فى الوجود ، فلا شىء مطلقا ثابت ، بل هى تعرض لخصوصيّات الماهيّات . « 2 »
يعنى شيئيت مطلقه از جمله معقولات ثانيه است كه تعقل كرده نمىشود بدون تعقّل عروض به معقولى ديگر ، و نيست از براى آن مطابقى در خارج - يعنى وجود خارجى اصيلى - و الّا از براى آن شىء به شيئيّت اخرى ، يعنى ما به الاشتراكى لازم بود از جهت آن كه آن را شريكى « 3 » غير خود در شيئيّت مىبود ، و ما به الاشتراك ما به الامتيازى مىخواست ، و آن ما به الامتياز نيز چنين خواهست « 4 » بود ، و تسلسل لازم مىآيد ، پس نيست شىء مطلق ثابت به تنهايى در خارج .
و عبارت : « فلا شىء مطلقا » در اين مطلب است ، و چون نفى مطلق شيئيت نمود - يعنى مصنّف - رحمه اللّه - نفى شيئيّت مطلقه نموده ، و اين موهم اين بود كه شيئيّت در نفس الامر مىباشد - [ الف - 20 ] گفت :
« بل هى يعرض » يعنى بلكه شيئيّت تعقّل مىشود بعد از آن كه تعقّل خصوص ماهيّتى بشود ، شأن معقولات ثانيه مىباشد .
و بعضى از شرّاح بحث نمودهاند كه شيئيّت عبارت است از وجود ، و راجع به آن مىشود و سابق گذشت اين معنى كه وجود گاهى
هامش
( 1 ) . ن ، الف : دوازدهم
( 2 ) . كشف المراد / 42
( 3 ) . ن : شريك
( 4 ) . كذا در نسخهها