و استدلال كرده مصنّف - رحمه اللّه - بر آن به سه وجه :
اوّل : آن كه عدم معلول مستند به عدم علّت ، و مستند به عدم غير آن نيست ، و اين باعث تميّز است . و ايضا حكم به عدم معلول « 1 » از جهت عدم علّت مىكنيم دون عكس .
دويم : آن كه عدم شرط منافى عدم مشروط است ، و عدم غيرش منافى نيست ، و اين سبب امتياز است .
ثالث : [ ب - 20 ] آن كه عدم ضدّ در محلّى مصحّح وجود ضدّ ديگر است . و عدم غير آن مصحّح آن نيست ، و اين نيز باعث تميّز است .
قال : ثمّ العدم قد يعرض لنفسه فيصدق النّوعية ، و التّقابل عليه باعتبارين . « 2 »
يعنى « 3 » عدم گاهى عارض غير خود مىشود ، و گاهى عدم ملاحظه مىشود فى نفسه ، بدون عروض به غير و معقول قائم برأسه مىباشد در ذهن ، و ممكن است كه عقل تصوّر عدم اين عدم بكند به جهت آن كه تصوّر وجود و عدم به جميع موجودات ممكن است ذهن را ؛ پس هرگاه ذهن از براى عدم مطلق ماهيّتى تصوّر كند اين عدم ثانى به اعتبارى در تحت عدم اوّل و نوعى از آن جنس خواهد بود ، و به اعتبارى رافع و ضدّ آن خواهد بود ، پس هم نوع از معروض خود و هم مقابل معروض خود هر دو مىتواند بود .
هامش
( 1 ) . ن ، م : معلوم
( 2 ) . كشف المراد / 43
( 3 ) . م : - يعنى