و از طفل عدم ملكه نيست ، و بعضى أعمّ از اين دانستهاند ، و موضوع نوعى را اعتبار نمودهاند ، پس عدم لحيه را از اثط « 1 » كه كوسه است / * ب / 14 / و از طفل عدم ملكه دانستهاند . و در حيوان گفتهاند كه نيست عدم ملكه . و بعضى جنسى را نيز اعتبار نمودهاند ، و در حيوان نيز جارى « 2 » نمودهاند . و نزاع در اصطلاح نمىباشد .
مسألهء شانزدهم « 3 » در اين است كه وجود بسيط است
قال : و لا جنس له بل هو بسيط ، فلا فصل له . « 4 »
مذكور شد سابق كه وجود عارض جميع [ الف - 19 ] معقولات مىشود ، پس معقولى اعمّ از آن نيست ، پس جنسى ندارد ، و چون فصل مميّز بعض جنس است از بعضى ، هرگاه جنس نداشته باشد ، فصل نيز ندارد . بلكه وجود بسيط است ، و تركّب مثل عددى از آحاد نيز ندارد ، به جهت آن كه اگر اجزاء وجود وجود باشند تقدّم شىء بر نفس لازم مىآيد ، و اگر غير وجود باشند پس اجزاء وجود اگر ماهيّت باشند پس معروض وجود خواهند بود نه جزء وجود ، و اگر امر معدوم باشند پس عدم جزء وجود و مقوّم آن مىشود ، و تقوّم شىء به رفع آن شىء خواهد بود .
و علّامه در شرح خود به اين نحو نقل نموده كه : اگر جزو عددى
هامش
( 1 ) . در باب طا و فصل الثاء از صراح [ / 181 ] واقع است « ثطط : كوسه شدن مرد ، اثط و ثط نعت [ منه ] » . ( منه )
( 2 ) . م : خارجى
( 3 ) . ن : سيزدهم
( 4 ) . كشف المراد / 41