خارج « 1 » ، ممتنع است اجتماع اينها ، يعنى وجود و عدم در صدق بر شىء واحد ممتنع است و گاهى جمع « 2 » مىشوند هرگاه اعتبار « 3 » ضدّ و مقابله نكرده « 4 » / * الف / 14 / باشند به سبب اختلاف ظرف وجود ، مثلا موجود خارجى معدوم ذهنى ، و معدوم خارجى موجود ذهنى مىتواند شد . و از براى همين است كه معدوم مطلق متصوّر مىشود تا حكم كرده شود بر آن كه مقابل موجود مطلق است ، و هر متصوّرى ثابت در ذهن است ، و هر ثابت در ذهنى احد - [ يكى ] - از اقسام مطلق وجود است ، پس ثابت مطلقى صادق بر معدوم مطلقى بدون اعتبار تقابل مىآيد ، و اين وجود مطلق و عدم مطلق دو امر معقولند ، اگر چه نزاع قومى نمودهاند در اين كه معدوم مطلق غير متصوّر است .
امّا وجود خاص غير مطلق مثل وجود ممكنات كه متخصّصند به خصوصيّات ، « 5 » نحو وجود انسان و زيد و عمرو و مقابلش ، به عدم [ ب - 18 ] مثل آن مقيّد مىشود ، نحو عدم انسان و عدم زيد و عدم عمرو ، كه در عدم اينها به اينها مقيّد شده ، يعنى مقيّد به عدم اين قيود خاصّ شدهاند .
هامش
( 1 ) . ن : + كسى نمايد . در الف و م خط خورده است
( 2 ) . ن : واحد و بتحقيق كه
( 3 ) . ن : - اعتبار
( 4 ) . ن : نداشته
( 5 ) . م : + به