مسألهء خامسه عشر در اين است كه عدم ملكه محتاج است به موضوع
قال - رحمه اللّه - : و يفتقر الى الموضوع كافتقار ملكته . « 1 »
يعنى عدم ملكه نيست عدم مطلق ، بلكه از براى آن حظّى از وجود هست ، و محتاج است به موضوع مثل احتياج ملكه به آن موضوع ، از جهت آن كه عدم ملكه عبارت است از عدم چيزى از موضوع با امكان اتّصاف موضوع به آن چيز ، مثل ماهيّت به وجود ، و نحو عمى كه عدم بصر است نسبت به أعمى ، نه عدم مطلق ، بلكه از چيزى كه شأنش باشد بصر ، پس محتاج است اين عدم به موضوع خاصّ مستعدّ اين ملكه ، مثل اصل ملكه ، و از اين جهت است كه عمى در ديوار نمىباشد به نحوى كه بصر نيز در آن متحقّق نمىشود .
و فاعل « يفتقر » لفظ « عدم » است كه در متن سابق « عدم مثله » گذشت . و ضمير « ملكته » راجع است نيز به عدم مقيد كه در ضمن متن سابق بود .
قال : و يؤخذ الموضوع شخصيّا و نوعيّا و جنسيّا . « 2 »
چون بيان عدم ملكه را نمود كه عدميست از موضوع چنانى ، الحال بيان موضوع آن را نموده كه بعضى موضوع را شخصى اعتبار نمودهاند ، پس عدم لحيه از مرد خاصّ قريب به لحيه عدم ملكه است ،
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 40
( 2 ) . كشف المراد / 40