با تصديق » همان تصديق است كه يكى از دو نوع بسيط علم مىباشد ديگر ممكن نيست كه آن را عينا در مقابل تصديق قرار داده و بگوئيم همان تصورى كه تصديق است تصورى است كه در مقابل تصديق است ، زيرا هيچگاه ممكن نيست فردى از افراد يكى از دو طرف متقابل ، در معنى و تعريف ماهوى طرف ديگر متقابل خود قرار گيرد . هرچند مانعى ندارد يكى از متقابلين در هسى خود بوجود بعضى از افراد مقابل خود بستگى داشته باشد .
يك مغالطهء منطقى
چنين حدس مىزنيم كه در اينجا نوعى مغالطه واقع شده و منشأ مغالطه هم اين است كه ميان ماهيت شىء از يك طرف و چيزى كه وجود عينى و مصداق شىء است از طرف ديگر اشتباهى به وقوع پيوسته است . و رفع اين مغالطه نيز تنها به زدودن اشتباه ميان مفهوم و مصداق ميسر مىباشد و آن هنگامى است كه ما به خوبى دانسته باشيم آن تصور كه مأخوذ در ماهيت و مفهوم تصديق است تصور لابشرط است « 12 » نه فردى از افراد تصور كه
هامش
- مرادف با علم تصديقى دانستيم تصور اطراف قضيه عينا همان تصورى خواهد بود كه در فراز « تصور با تصديق » ذكر شده و ديگر تصور اطراف قضيه با تصور اطراف تصديق تفاوتى نخواهد داشت . و در اين صورت « تصور با تصديق » هم علم تصديقى خواهد بود و همان تصور عينا تصورى مىباشد كه در مقابل و همبخش تصديق قرار مىگيرد و اين خود از نقطه نظر ضابطه تقسيم و قسم و مقسم محال خواهد بود . و اين نشانه ديگرى است كه تئورى معادله تصديق با قضيهء مردود و غير قابل قبول مىباشد .
( 12 ) خلاصهء سخن « فيلسوف » در اين مقام اين است كه ما سهگونه تصور داريم :
الف - تصورى كه در ضمن حقيقت تصديق ( تصور به شرط حكم ) و حقيقت تصور به شرط لا است .
ب - تصورى كه در مقابل تصديق و همبخش با تصديق است و علوم تصورى ما را تشكيل مىدهد .
ج - تصورى كه در مقسم اين دو قسم قرار گرفته و به معناى مطلق درك و علم مىباشد .
تصور اخير را تصور « لابشرط مقسمى » مىگوئيم و تصور دوم را « تصور ساده » و مشروط به عدم حكم مىگوئيم و تصور اول را تصور ضمنى كه در نهاد تصديق نهفته « لابشرط قسمى » -