اما اگر خوب در سخن « ابن سينا » دقت كنيم درمىيابيم كه اين استنباط و توجيه شارح كتاب « مطالع » به كلى از درجهء اعتبار ساقط است زيرا مقام سخن « ابن سينا » جز مقام و موضع تقسيم علم ، آن هم تقسيم حاصر و فراگيرنده ، نيست . اما اينكه شارح مطالع گفته است كه اگر براستى « شيخ » در مقام تقسيم علم آنهم تقسيم فراگير علم مىبود ، پس چرا تقسيم وى ناتمام مانده و حاصر نيست ؟
پاسخ مىگوئيم كه شيخ بدون ترديد درصدد تقسيم بوده و تقسيم وى هم به خوبى حاصر و فراگير انجام گرفته است ؛ منتها بايد سخن وى را براستى فهميد كه مقصودش از آن « تصورى كه تصديق را همراه دارد » « تصور با تصديق » تصديق بهمعنى اذعان است و اين مجموعه يعنى تصور با تصديق همان تصديق اصطلاحى است كه گفته شد با تصورى كه محتمل الصدق و الكذب است يكسان و متحد مىباشد و اين همان تصورى است كه يكى از انواع علم شمرده مىشود و مقابل و قسيم تصور ديگرى است كه تصور ساده است و تصديق بهمعنى اذعان را دربر ندارد . چون تصديقى كه در اين فراز ( تصور با تصديق ) به كار رفته بهمعنى اذعان است نه بهمعنى تصديقى كه خود قسمى از اقسام علم تصورى انفعالى است ، در اين صورت خوب آشكار است كه « معيت » نيز همانگونه كه گفته شد معيت تحليلى است ، و اين تحليل ذهنى است كه ميان تصور جنسى و تصديق بهمعنى اذعان جدائى مىافكند و سپس ميان آنها معيت برقرار مىسازد و از مجموعهء اين جداسازى و معيت ، تصديق به اصطلاح ديگرى كه صرفا بهمعنى اذعان نيست ، بلكه يكى از اقسام بسيط علم است ، بدست مىآيد .
با اين توضيح بسيار آسان است كه قبول كنيم كه مراد از تصورى هم كه در فراز « تصور با تصديق » ذكر شده آن تصورى كه در اطراف هر قضيهاى موجود است نخواهد بود « 11 » براى آنكه اگر براستى مجموعه « تصور
هامش
( 11 ) اين سخن تنها براساس اينكه اصولا ، قضيه با تصديق مغايرت دارد ، و چنان كه قبلا گفتيم قضيه معقوله تنها نوعى تصور سادهاى است كه احيانا تصديق يا تكذيب بر آن وارد مىگردد و آن را از صورت تصور ساده به نوع ديگرى از علم كه تصديق است متحول مىسازد ، قابل قبول و منطقى به نظر مىرسد اما اگر قضيه را بر روش برخى از معاصرين معادل يا -