اعتراف بدان معنى است . ولى اگر در معنى قضيه بهجاى تصديق و اعتراف شك و ترديد داشته باشيم كه آيا اين سخن درست است يا نيست قضيه را كه شنيدهايم تنها تصور كردهايم و ليكن ديگر تصديقى به مفاد آن براى ما حاصل نگرديده است .
و بنابراين هر تصديقى تصور را دربردارد ، ولى عكس آن ، كه هر تصورى تصديقى را همراه داشته باشد ، درست نيست .
در اين مثال ( هر سفيدى عرض است ) ، تصوراتى كه در ذهن ما پديد مىآيد ، يكى اين است كه صورتى از انسجام و تركيب اين قضيه در ذهن ما حصول مىيابد ، و ديگر صورتهائى است كه از اجزاء تركيبى قضيه همچون سفيدى و عرض در ما ارتسام ذهنى پيدا مىكند . اما تصديق اين است كه نسبتى از اين صورت ( صورت تركيبى ) بهسوى اشياء عينى حاصل گردد كه گوياى مطابقت اين صورت تركيبى قضيه با خود اشياء عينى باشد و تكذيب بر خلاف آن است .
حالكه دانستن اشياء معلوم گرديد كه با اين دوگونگى است ، نادانى ( جهل ) ما نيز از دو سوى بر شىء مجهول وارد مىگردد :
نخست آنكه از جهت تصور چيزى بر ما مجهول است و دوم از جهت تصديق . « 6 »
هامش
( 6 ) پيرامون مجهول تصورى و مجهول تصديقى « ابن سينا » در « كتاب اشارات » بدين - گونه توضيح مىدهد :
كذلك الشىء قد يجهل من طريق التصور فلا يتصور معناه الى ان يتعرف ، مثل « ذى الاسمين » و « المنفصل » و غيرهما . و قد يجهل من جهة التصديق الى ان يتعلم ، مثل كون القطر قويا على ضلعى القائمه التى يوترها ( الاشارات و التنبيهات جزء اول منطق صفحه 23 تهران 1377 )
« ترجمه » گاهى شىء تنها از راه تصور مجهول واقع مىشود بدين قرار كه معناى تصورى آن شىء شناسائىپذير نيست مگر آنكه از سوى تعريف به شناخت آن راه يابيم ، همچون « ذى الاسمين » و « منفصل » ( در اصول رياضى اقليدسى ) و گاهى ديگر از رهگذر تصديق شيئى مجهول تصديقى ما قرار مىگيرد . و اين مجهول بهحالت خود باقى مىماند تا هنگامى -