گواهى از سخن ابن سينا
گواه ديگرى كه ما مىتوانيم بر اعتبار گفتهء خود پيرامون چگونگى بخش علم به تصور و تصديق نشان دهيم سخن « ابن سينا » است كه در منطق كتاب « اشارات » آورده است . او مىگويد :
گاهى يك شىء خارجى صرفا با يك تصور ساده مورد شناسائى ما واقع مىگردد و اين هنگامى است كه مثلا مى - خواهيم به معنى مثلث آگاهى يابيم و گاهى ديگر شناسائى آن شىء خارجى با تصورى است كه همگام با تصديق است همچون هنگامى كه علم پيدا مىكنيم هر مثلثى زوايايش مساوى با قائمتين است .
و همچنين « ابن سينا » در كتاب « الموجز الكبير » در فصلى از مقالهء سوم پيرامون برهان مىگويد :
هامش
- مىدهد مسأله بدينگونه مطرح است :
حداقل مطلبى كه مىتوان بطور وضوح و قاطعيت اظهار كرد اين است كه « تصديق و علم » يك پديدهء واحد از پديدههاى هستى نمىباشند . به دليل اينكه بسيار اتفاق مىافتد كه تصديق و « باور كردن » يك واقعهاى از رويدادهاى عينى درست منطبق بر آن واقعيت موجود نيست و در حينى كه شخص جدا آن واقعه را باور كرده و مورد تصديقش قرار داده ، حقيقت امر با آنچه را كه باور كرده بسيار متفاوت است . و حتى ممكن است ما پيرامون يك شخصى كه باور دارد واقعهء مخصوصى اتفاق افتاده اما در حقيقت هيچ امرى اتفاق نيفتاده است ، بدينگونه به گفتگو بپردازيم و براستى بگوئيم :
او نمىداند كه اين واقعه اصلا اتفاق نيافتاده .
او فقط معتقد است كه براستى اين واقعه اتفاق افتاده .
اين دو گزاره كه هر دو صادق است نهتنها دلالت دارد بر اينكه « علم » و « اعتقاد به نفس الامر » كه همان تصديق است يكتائى و يگانگى با يكديگر ندارند ، بلكه بالاتر از آن ، نوعى تقابل و روياروئى را به ما پيشنهاد مىكند . اما اگر ما اين تقابل ميان علم و اعتقاد را در اين دو قضيه مبالغهآميز بدانيم ، لااقل از راستى اين هر دو قضيه بايد اصل مغايرت ميان آنها را قبول كنيم . بههمين جهت برخى از فلاسفهء معاصر شرايط علم را افزون كرده و گفتهاند علاوه بر تصديق و گرويدن به حقيقت امر انطباق اين گرويدن با واقعيت عينى نيز در تئورى علم ضرورت منطقى دارد .