و باز « ابن سينا » در فصل سوم از مقالهء اولى از فن اول در مجلد اول از مدخل منطق « كتاب شفا » مىگويد :
همانگونه كه هر شيئى از اشياء را تنها از دو رهگذر مىتوانيم شناسائى كنيم .
يكى آنكه تصور آن شىء را به ذهن مىآوريم تا آنجا كه اگر براى آن شىء نامى باشد ، هرگاه آن نام را از زبان كسى شنيديم ، معنى آن شىء در ذهنمان تصور مىيابد . و اين وابسته به صدق يا كذب آن شىء نيست مانند آنكه به گوش ما كلمهء انسان را بنوازند يا كسى بگويد چنان و چنين كن . در اين حال اگر ما به معنى الفاظى كه شنيدهايم واقف باشيم قهرا تصور آن را خواهيم نمود .
« دوم » اينكه همراه با تصور تصديق باشد همچون هنگامىكه به ما مىگويند « هر سفيدى عرض است » و چيزى كه از اين سخن در ذهن ما پديد مىآيد تنها معنى قضيه نيست بلكه تصديق و
هامش
- مطابقت با حقيقت عينى معلوم باشد هيچگاه بنيانگذار معناى حقيقى قضيه نمىباشد . اما انطباق بر حقيقت و واقعيت عينى معلوم شرط اساسى حقيقت علم است تا جائىكه اگر شرط مزبور محقق نگردد بدون ترديد حقيقت علم تحققپذير نخواهد بود و يك پديدهء ذهنى كه منطبق با واقعيت نفس الامرى نيست جز « جهل » و ناآگاهى نيست . از اين رهگذر است كه « ابن سينا » در اين سخن بطور وضوح و با ذهن تحليلگر و موشكافنده خود ميان قضيه و علم تصديقى جدائى افكنده و به اين حقيقت تصريح كرده كه تصديق و اذعان تنها يك افزايشى بر قضيه معقوله است و هيچگاه عين قضيهء معقوله نيست . تازه اين تحليل ابن سينا تفاوت ميان قضيهء معقوله و تصديق را تبيين مىكند ؛ اما بهطورىكه در پاورقى پيشين گفته شد تفاوت ميان تصديق و علم تصديقى كه مطابقت با نفس الامر است مرحلهء ديگرى است كه سخن ابن سينا در اينجا درصدد توجيه و پاسخگوئى آن نيست . در تفاوت ميان « قضيه » و « علوم تصديقى » در سالهاى پيشين بحثى ميان اين نگارنده و « علامه آقاى حاج سيد محمد حسين طباطبائى » پيش آمده كه ضمن مقالهاى نقطهنظرهاى خود را پيرامون نظرات حضرت معظمله شرح و تبيين داشتهام در اين مقاله بطور مشروح مدلل گرديده كه ما چگونه و از چه راه بايد به اين ماجراى مغالطه ميان علم و قضيه پايان بخشيم . از خوانندگان خواسته مىشود كه به مقاله مزبور رجوع فرموده و پس از مطالعه دقيق در اين مسأله داورى فرمايند .