در آن موجود است ، بطوريكه محدثين « 15 » مىگويند ، تصور به معنى دوم كه به معنى تصور مقيد به عدم حكم و در طرف مخالف تصديق است مى - باشد نه آن تصور كه به معنى مطلق علم است و در مقام « واحد مقسمى » قرار دارد .
اين گفته به هيچوجه درخور رسيدگى و پذيرش نيست زيرا بحث ما اكنون در شناخت حقيقى مفهوم تصور و تصديق است و تقسيم منطقى هم در حقيقت يا نوعى تعريف و شناخت حقيقى و حدى اشياء است و يا در رديف شرح الاسم و اقوال شارحهء اشياء مىباشد . و ممكن نيست كه در اين تقسيمات منطقى افراد يكى از اقسام را در ماهيت قسيم ديگر بهنحوى از انحاء اخذ و تركيب نمائيم ، و از آن شناخت حقيقى حدى يا قول شارح بدست آوريم ، چه اين تركيب از راه شرطيت باشد و يا بر وجه جزئيت و مداخلهء عينى آن جزء در مجموع .
« 16 » از اين گذشته اگر بدينروش اخير روى موافق نشان دهيم و قبول كنيم تصور با آنكه در مقابل تصديق است ، در ماهيت تصديق دخالت دارد ناگزيريم زير چندى از مفاسد و توالى فاسده صحه بگذاريم و بگوئيم كه حكماى قديم كه گفتهاند تصور شرط تصديق است آنها در حقيقت شيئيت تصديق را به نقيض « 17 » خود مشروط كردهاند ، و دانشمندان اخير
هامش
( 15 ) ممكن است منظور « فيلسوف » از « محدثين » به صيغهء مفعولى احداث باشد كه مراد مستحدثين و حكماى متأخرين باشد و ممكن است گروه روات و اصل حديث كه نوعا متكلمان مىباشند مورد نظر باشند و چون « امام فخر الدين رازى » متفكر بزرگ اسلامى صاحب اين نظريه است « فيلسوف » تصور كرده است كه انديشهء او نمايانگر انديشهء گروهى همهء متكلمان و محدثان مىباشد . و شايد هم در علم الحديث تصديق تركيبى از تصورات و حكم به معنى عقيده و ايمان آمده باشد .
( 16 ) قول « شارح » عبارت از پاسخ پرسش « نخستين » است و تعريف « حدى » و « رسمى » پاسخ پرسش « از گوهر » شىء است . يك نوع تعريف ديگر كه حتى از قول شارح و پاسخ پرسش نخستين بدوىتر است تعريف لفظى است كه معمولا در لغتنامهها از آن استفاده مىشود و آن را شرح اللفظ گويند .
( 17 ) مسلما مقصود از « نقيض » در اين مقام نقيض منطقى كه سلب شىء است نمىباشد بلكه مقصود مقابل يا معاند شىء است كه اجتماع متقابلين را بوجود مىآورد . البته هر اجتماع متقابلين بالاخره مستلزم اجتماع نقيضين خواهد بود زيرا تقابل سلب و ايجاب تقابل اصلى -