تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
در هرحال چه آنها را از لحاظ حقيقت در نظر بگيريم و از شاخه هاى علم به حساب آوريم و چه آنها را از جهت مفهوم ارزيابى كنيم و در عداد معلومات و معقولات ثانيه آوريم ، بالاخره اين مطلب مسلم است كه تصور و تصديق دو امر بسيط مىباشند . اما از نقطه‌نظر حقيقت و مصداق گفته شد كه آنها دو نحوه از انحاء وجودند و وجود هم در هر مرتبه‌اى از مراتب خودش كه باشد بسيط است و با آنكه بسيط است تشخص ذاتى دارد و در تشخص به امرى زائد بر خود وجود نيازى نيست . و اما از جهت مفهوم باز هم بايد گفت كه بسيط بودن آنها محرز است . بدان‌سبب كه مفهوم تصور و تصديق هرچند از حقيقت علم محسوب نمىشوند « 12 »
هامش
- فصل و حد و رسم حقيقى برخوردار نيست و ديگر در قالب‌هاى منطقى و از نقطه‌نظر فن منطق تعريفشان ميسر نمىباشد و تعريفشان از نقطه‌نظر علم از يك شرح اللفظ تجاوز نخواهد كرد . توجيه ديگر سخن فيلسوف اين است كه اگر به تصور و تصديق از ديدگاه هستى علم نگاه كنيم و هستى علم هم همانگونه كه او معتقد است از جهت نسبت فاعلى يك اضافهء اشراقيه‌اى بيش نيست پس ديگر تصور و تصديق قابل تعريف ماهوى نمىباشد زيرا در اين صورت هستى علم يك تعلق و ربط محض آن هم تعلق و ربط اشراقى بيش نيست و رابطهء محض يك « وجود محمولى » استقلالى ندارد تا بتوان آن را در قالبهاى مفاهيم و الفاظ تعريف و شناسائى نمود . اما بهتر اين است كه بگوئيم تصور و تصديق از لحاظ وجود قابلى و ماهيت به حمل شايع كيف نفسانى است و از اين جهت از بسائط خارجى است كه نمىتوان آن را با جنس و فصل حقيقى تعريف كرد . هرگونه تعريفى از بسائط خارجى يك تحليل ذهنى و اعتبارى است كه به يك مبدأ و مأخذ حقيقت تركيبى منتهى نمىگردد . ( 12 ) به‌طورى كه استنباط مىشود نظر « فيلسوف » از اينكه مفهوم تصور و تصديق از حقيقت علم محسوب نمىشود مفهوم منطقى تصور و تصديق است كه گفته شد از « معقولات ثانيه » به اصطلاح منطق است نه مفهوم فلسفى آنها كه از معقولات ثانيه باصطلاح فلسفى مىباشد . زيرا ماهيت علم تصورى و علم تصديقى به همان‌گونه كه قبلا گفته شد از مقولهء حقيقى كيف نفسانى است و هر مفهومى پس از شناخت هستى مطلق آن حقيقت است و پيش از شناخت وجودش مفهوم و ماهيت مىباشد . اصولا اين پرسش پيرامون معقولات ثانيه به اصطلاح منطق طرح مىشود كه اگر براستى اين‌گونه معقولات هيچ‌گونه ارتباطى و تعلقى به هستىهاى عينى ندارد و علم منطق نيز تماما از اين‌گونه معقولات تشكيل يافته است پس فائدهء منطق در راهنمائى خرد و دريافت حقائق هستى چيست ؟ منطقى كه به هيچ‌وجه قابل انطباق به واقعيات عينى نيست -