( تصور و تصديق ) در نظر بگيريم به اين نتيجه مىرسيم كه تصور و تصديق دوگونه از گونهها و مراتب وجود آن هم وجود ذهنى است كه به ماهيات خارجيه وجود ذهنى مىبخشد و ماهيتهاى جهان بيرون از ذهن را در ذهن بازسازى و محقق مىسازند و اين نتيجهء بررسىهاى علمى پيرامون حقيقت و هستى عينى تصور و تصديق است . و اما تحقيق در مفهوم تصور و تصديق اين است كه به صورت اجمال گفته شود آنها از جملهء معلومات و معقولات ثانيه به اصطلاح منطق مىباشند « 10 »
معقولات ثانيه به اين اصطلاح مفاهيمى هستند كه فقط در فن منطق مورد بحث واقع مىگردند و چون تصور و تصديق از نقطهنظر مفهوم در رديف معلومات و معقولاتند نه از اقسام علم بدين مناسبت تعريف آنها امكانپذير مىباشد . اما اگر در زمرهء علم شمرده مىشدند تعريفشان امكانپذير نمىبود « 11 » .
هامش
( 10 ) در اينجا « فيلسوف » تحليلى پيرامون معناى تصور و تصديق كه از مسائل منطق است به عمل مىآورد و اين تحليل بهكلى از آن تحليل پيشين كه پيرامون ماهيت و وجود علم تصورى و تصديقى نشان داد جدائى دارد . زيرا كه در بحث پيشين از رابطهء ميان وجود و ماهيت علم تصورى و تصديقى گفتوگو به ميان آمد و آن بحثى بود كه از مسائل فلسفه بهشمار مىآمد . اما در اينجا منظور اين است كه موضوع بحث از معقولات ثانيه به اصطلاح منطقى است ، نه از معقولات ثانيه به اصطلاح حكيم ؛ و اين بدانمعنى است كه « عروض » عناوين منطقى به موضوعاتشان و « اتصاف » اين موضوعات به اين عناوين هر دو در ذهن باشد و اين عناوين به اندازهاى مجرد و عقلانى است كه هيچ تعلق و انطباقى به حقائق عينى و طبيعى ندارد . مثلا در « كليات خمس » كه گفتوگو مىكنيم ، از نفس كليات كه آيا انسان يا حيوان چگونه وجود دارند بحث نمىكنيم بلكه از « كليت كليات » و اينكه آيا يك كلى چگونه و با چه شرايطى « كليت » و عموميت دارد بحث مىكنيم و معلوم است كه كليت يك عرضى است كه تنها در ذهن پديد مىآيد و اتصاف هر يك از كليات نيز به اين عرض در ذهن مىباشد و قضيهاى هم كه از اين اتصاف و عارض و معروض تشكيل مىدهيم يك قضيهء مجرد و ذهنى خواهد بود كه به كلى از دائرهء هستىهاى عينى بيرون است . تصور و تصديق نيز بدينگونه وارد مسائل منطق مىباشند زيرا ما در فن منطق از « تصوريت » تصورات و از « تصديقيت » تصديقات بحث مىكنيم نه از خود علم تصورى و علم تصديقى .
( 11 ) شايد مقصود « فيلسوف » از اينكه مىگويد : « اگر تصور و تصديق را از جهت علم تصورى و تصديقى در نظر بگيريم ديگر تعريفشان ممكن نيست » ، اين است كه علم تصورى و علم تصديقى از آن جهت كه علم مىباشد از بسائط خارجيهاى است كه از تركيب جنس و -