تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
كيفيات نفسانيه‌اى « 9 » هستند كه نحوهء واقعيت و حصول عينى آنها در ذهن است زيرا اين كيفيات ذهنيه واقعيتها و حالات حقيقى نفسانى همچون اراده ، قدرت ، شهوت ، غضب و بيم و اندوه و لذت مىباشند كه عينيت آنها تنها در ذهن تحقق پذيرد . و اگر حقيقت امر را در مورد آنها
هامش
( 9 ) به نظر اين نگارنده اين نظريه كه علم از مقولهء كيف نفسانى است نظريه‌اى است كه مطابق رأى مشهور حكماست . فيلسوف نيز براساس همين نظريه كه پذيرفته است معماى معروف وجود ذهنى را حل كرده . اما سخن ديگر او كه در بحث علم طرح كرده و علم را از گونهء « اضافهء اشراقيه » مىداند هيچ منافات و تناقضى با نظريهء كيف نفسانى او ندارد زيرا علم يا هر وجود خاصى از آن جهت كه بالاخره يك وجود امكانى فقرى است و تعلق اشراقى به مبدء قيوم خود دارد جز اضافه و ربط محض كه همان اضافهء اشراقيه است نمىباشد . اما همين وجود خاص امكانى از لحاظ اضافهء قابلى كه ناگزير بايد به ماهيت خود داشته باشد به ماهيت كيف نفسانى آن هم با حمل شايع صناعى حمل و اسناد مىيابد . لذا همان اضافه اشراقيه كه از لحاظ نسبت فاعلى غير از تعلق وجودى به مبدأ خود نيست از جهت نسبت قابلى به كيف تعلق مىپذيرد . و مقولهء كيف با حمل شايع صناعى بالذات ( نه حمل شايع صناعى بالعرض ) بر اين وجود علمى حمل مىگردد ، و مقولات معقولات نيز بر همين وجودى كه حقيقة كيف نفسانى است با حمل اولى ذاتى حمل مىگردد و مشكل وجود ذهنى بدين‌طريق حل مىشود . اما حاج ملا هادى سبزوارى در شرح منظومهء خود تصور كرده كه اگر وجود صور علميه از گونهء اضافه اشراقيه باشد ديگر ممكن نيست به حمل شايع صناعى از مقولهء كيف باشد زيرا اضافهء اشراقيه وجود است و وجود از آن جهت كه وجود است نه جوهرست و نه عرض . و با اين نظريه صورتهاى علمى را به‌كلى از داشتن ماهيت به حمل شايع پالوده ساخته و آنها را وجود محض بشمار آورده است غافل از اينكه اين سخن نقضى بر قاعدهء عقليه « كل ممكن زوج تركيبى له ماهية و وجود » مىباشد و اصلا قابل قبول نيست كه هستى علم ما همچون هستى خدا يك هستى محض و بدون هيچ ماهيت حقيقى است تا نتوان آن ماهيت را با حمل شايع بر آن حمل نمود . تنها علم در مرتبه ربوبى اين صرافت و محوضت را دارد كه از عروض هر ماهيتى بر كنار است . اگر كسى به دفاع از حكيم سبزوارى بگويد كه اگر علم به نظر او حقيقتا و در حمل شايع داخل در ماهيت كيف نيست لااقل به حمل اولى داخل در مقولات معقولات مىباشد ، پس بالاخره علم داراى ماهيت‌هاى معلوم است و وجود محض نيست . پاسخ اين سخن اين است كه از نقطه‌نظر اين حكيم اين ماهيات معلومات ماهيات حقيقى علم نمىباشند بلكه اين ماهيات با حمل اولى ذاتى به صورتهاى علمى تطبيق مىكنند كه اين حمل هم همانگونه كه خود حكيم صراحة مىگويد نوعى وجود تطفلى و مجازى است و اين‌گونه وجود تطفلى و مجازى براى همهء ماهيات و همهء اسماء و صفات در مرتبهء ذات ربوبى نيز تصور مىگردد ، اما نمىتوان گفت كه اين كثرات حقيقة در ذات ربوبى تحقق دارند .
آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 21 | مهدى حائرى يزدى