مقابل و طرف مخالف ، و اين روا بودن نيز بايد مساوى با روا بودن وقوع و تحقق طرف موافق باشد .
« وهم » نيز بههمينترتيب شناسائى مىگردد . زيرا وهم عبارت است از تركيب و تحليلى از اصل تصور شىء و تجويز جهت مخالف به نوعى از تجويز كه احتمال مخالف بر احتمال وقوع و موافق برترى دارد .
برعكس ادراك « ظنى » كه احتمال موافق بر احتمال مخالف پيشى مىگيرد .
و اما تصور معانى « مفرده » يا « مركبه غير نسبى يا نسبى تقييدى » يا « خبرى » « 37 » همه از گوناگونيهاى علم بهمعنى مطلق ادراك مىباشند كه هركدام نيز در جاى خود با يك قيد عدمى كه در حكم فصل تعيين و تحصيلكنندهء آنها است بخشى از علم را تشكيل مىدهند . و براى هر
هامش
- تصديق زيربناى علوم تصديقى ما بشمار مىرود . به نظر ما اين مغالطهء « ايهام انعكاس » براى « ملا صدرا » هم در اول « كتاب اسفار » واقع شده آنجا كه موضوع فلسفه ما بعد الطبيعه را بجاى « مطلق وجود و وجود مطلق » آورده . فلاسفه ديگر نيز به همين دام مغالطه گرفتار شدهاند .
اما اين نگارنده با روش تحقيقى خود مبين داشته كه در تمام اين موارد مقصود اين خردمندان « مطلق شىء » است نه « شىء مطلق »
( 37 ) « تصور معانى مفرده » مانند : مفاهيم « انسان » ، « حيوان » ، « كوه » ، « درخت » ، « زيد » ، « حسن » و هرچه بدينگونه ساده و مفرد مىباشد .
« تصور معانى مركبه غير نسبى » مانند : « انسان و حيوان و كوه » . در اينجا تركيب به صورت عطف هريك از مفاهيم مفرده به ديگرى تحقق يافته اما نسبت ، چه نسبت ناقصه و چه نسبت حكميه تامه ، اصلا وجود ندارد .
« تصور معانى مركبه نسبى » بر دوگونه است : تصور معانى نسبى بهصورت « نسبت ناقصه » همچون « انسان كاتب » كه از يك نسبت ناقصه تقييدى برخوردار است . در اينگونه تركيبات چون ذات به صفتى از صفات خود تقييد شده يك تركيب تقييدى است . و چون بالاخره اين نسبت تقييدى يك نسبت تام و كاملى نيست كه شنونده بتواند سكوت اختيار كند و گوينده هم نمىتواند تنها با تلفظ اين جملهء كوتاه مقصود خود را به شنونده بفهماند لذا اين نسبت را ناقصه گويند . مثال ديگر ، آن « عبد الله » اضافى است كه با نسبت ناقصه « عبد » اضافه به « الله » شده و به معناى بندهء خدا مىباشد . اما در « عبد الله » « علمى » كه نام شخصى از اشخاص باشد در حقيقت امر معناى تصور مفرد را دارد و اصلا نسبتى ميان « عبد و الله » نيست . قسم ديگر ، تصور معانى نسبى كه با « نسبت تامه » يك جملهء كاملى تركيب مىيابد . و اين مانند تمام قضايا است كه بهقول محتمل الصدق و الكذب تعريف شده و داراى نسبت تامهاى كه صحيح است سكوت بر آن جايز مىباشد نسبت تامه را نسبت خبريه نيز مىگويند .