اينكه مىگوئيم « انسان حيوان است » را « تصديق » كردهايم ، اخص از اين است كه بطور مطلق صورت تأليفى آن را ، چه مورد ترديدمان باشد و چه نباشد ، دريافت كردهايم . پس بالنتيجه معلوم مىشود كه حصول تأليف بدينوجه خاص تحصيل حاصل نيست .
« پاسخ بخش دوم » ايراد « محقق طوسى » اين است كه حصول تأليف و تركيب عينا « نسبت دادن » و « حكم كردن » است و حكم كردن هرگز روا نيست كه تصديق باشد زيرا كه حكم از گروه فعل است و تصديق از گونهء انفعال است ، و از شاخههاى علم حصولى انفعالى است ، چه آنكه حصول صورت مؤلفهاى كه مطابق با صورتهاى عينى است عبارت از تصديق است بهنحوى كه اذعان به تأليف و تركيب و اقرار و گواهى به مورد تصديق ( مصدقبه ) لازم و پىآمد آن مىباشد هرچند كه اعتبار و بازتابى اينكه اين اذعان در ذهن بوقوع پيوسته است تصورى بيش نيست .
حال اگر كسى در مقام اعتراض پرسش كند كه : تصديق بطور مشهور از نظر فلاسفه يك پديدهء علمى بسيط اعلام شده و به همينجهت بايد تصديق خود اذعان و گواهى به مورد تصديق باشد نه حصول صورت تأليفى كه مطابقت با صورتهاى عينى دارد ؟
در پاسخ گوئيم كه تصديق به همين معنى « حصول صورت تأليفى كه مطابق با صورتهاى عينى است » يك درك بسيط بيش نيست اما يك درك بسيطى است كه به امور متعددهاى تعلق پذيرفته است . و مقصود از اين گفته هم كه تصورات ثلاثه شرط تصديق است همين است كه آن بسيط به اين امور كثيره تعلق مىيابد . و بخاطر همين آميختگى ميان تصديق بسيط و تصورات سهگانه است كه به اشتباه گمان شده كه تصديق در حقيقت تركيبى از اين تصورات سهگانه بعلاوهء حكم مىباشد . همانگونه كه اين قول به صاحب كتاب ملخص نسبت داده شده .
بارى نويسندهء كتاب « قسطاس » در اين زمينه مىگويد :
هرگاه وقوع يا لاوقوع نسبت در ذهن ما حاصل گرديد ، اما نه بدان معنى كه تصور وقوع يا لاوقوع در ذهن حاصل
آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: مهدى حائرى يزدى
ص١٠٥