يك از اين اقسام درك نيز بخشها و تحصلات و تنوعات زيرين است كه در قالبهاى معلومات و موضوعات آنها بايد شناسائى و واضح گردد . زيرا اين نكته بدرستى سنجش يافته است كه درك هر شىء از گونهء خود آن شىء دركشده مىباشد و اين بخاطر « رابطهء اتحادى » « 38 » است كه ميان درك هر شىء و خود آن شىء دركشده برقرار است . پس براساس اين رابطهء اتحادى درك هر شىء وجود همان شىء دركشده است . و اين علمى بسان آن است كه در هستى عينى نيز وجود هرچيز در خارج از ذهن عين ماهيت همان شىء موجود است . و اين بهخاطر رابطهء اتحادى است كه همه جا ميان وجود و ماهيت حكمفرما است چه در خارج و چه در ذهن . و بهخاطر همين نكته رابطهء اتحادى ميان وجود و ماهيت است كه از زبان فلاسفهء مشائين اين سخن شهرت يافته كه هستى را برحسب گوناگونيها و اختلافات ماهيات ، انواع و گوناگونيهائى در معانى است ، و هيچ معيار مشترك و مابهالاتحادى در ميان آنها نيست كه بتوان معنى وجود را به
هامش
( 38 ) اين « رابطهء اتحادى » عبارت است از حمل شايع كه ميان ماهيت و وجود حكمفرماست . ماهيت هم در خارج و هم در ذهن با وجود متحد است . رابطهء اتحادى را ما رابطه « اينهمانى » مىگوئيم كه ملاك و معيار حمل نيز مىباشد . علت اين واقعيت منطقى كه ما در حمل شايع صناعى مىتوانيم شيئى را در وجود ذهنى بر وجود عينى همان شىء حمل نموده و بهيگانگى و اينهمانى آن حكم كنيم و مثلا بگوئيم « سقراط انسان است » همين رابطه اتحادى است كه ميان وجود عينى سقراط و وجود ذهنى انسان برقرار است با اينكه آشكار است كه وجود ذهنى انسان با وجود عينى سقراط از نقطهنظر وجود دو واحد وجود مىباشند كه هريك در جاى خود تشخص و تعين مخصوص دارد و هيچكدام نمىتواند يگانگى و اتحاد با ديگرى داشته باشد ، و اصلا اتحاد ميان دو واحد هستى يك تناقض صريحى است كه حمل و حكم به اتحاد را نامعقول مىسازد . و چون اين رابطه اتحادى ، كه در قضيهء حمليه شايع يك واقعيت منطقى است ، نمىتواند ميان وجود ذهنى و وجود عينى باشد لذا ناگزيريم معيار وحدت و اينهمانى را در ماهيت مشترك ميان وجود ذهنى و وجود خارجى جستجو كنيم تا عمل حمل در قضاياى حمليه امكانپذير گردد . يكنوع رابطهء اتحاديه ديگرى وجود دارد كه به حمل اولى ذاتى مشهور است و آن رابطهاى است كه بر معيار هماهنگى بين مفاهيم استوار است و اين مانند رابطهء ميان حد و محدد قضاياى تحليلى را تشكيل مىدهد . مثال واضحتر اين رابطه حمل شىء بر خود آن است مانند اينكه مىگوئيم « انسان ، انسان است . » و اين خود تكرار اصول سهگانه منطق است كه به آن اصل وحدت) ytitnedI (مىگويند . در منطق جديد اين اصول بهصورت اكسيمهاى رياضى بهكار برده مىشوند .