گردد ، بلكه بدان معنى كه نسبت ايجابيه حقيقة واقع شده يا واقع نشده باشد ، آنگاه اينگونه حصول تصديق خواهد بود . و حصول بدينمعنى حقيقت حكم است .
حال بايد بديننكته آگاه بود كه چون اين « دانشمند » به اين حقيقت اعتراف كرده كه تصديق عبارت است از اينكه در نزد عقل حاصل و محقق گردد كه نسبت حكميه واقع است يا واقع نيست ، و اين خود بهمعناى اعتقاد و گرويدن مىباشد ، پس اگر همين اعتقاد و گرويدن را حكم ناميده است ديگر نمىتوان و نبايد در اين اصطلاح به او خردهگيرى كرد .
خلاصهء نظريهء تحقيقى
اكنون حق مطلب را برطبق همان اصول و بررسىهائى كه قبلا ذكر كرديم بايد ادا نمود ، و بدينجهت مىگوئيم كه اثر و صورتى كه از حقائق عينى در ذهن حاصل مىگردد ؛ يا صرفا تصور ماهيات و مفاهيم آن صورتهاى عينى است ، و يا صورت و درك اين است كه اين آثار و صورتهاى ذهنى مطابق با حقيقت و واقعيت عينى است ، حال خواه حقيقة هم اينصورت و درك مطابقت با واقع و نفسالامر داشته باشد يا نه . فرض اول كه صرفا تصور ماهيات و مفاهيم اشياء است ، تصور مىباشد . و فرض دوم تصديق و اذعان است . و به عبارت ديگر تصديق كه خود اثر و صورتى از صورتهاى عينى در ذهن است از لحاظ اينكه بالاخره صورتى است كه در ذهن حاصل گرديده تصور مىباشد ، و از لحاظ اينكه همين صورت امتياز اذعان به نسبت حكميه را بهخود پذيرفته است تصديق است .
گفته شده از جمله چيزها كه دلالت مىكند براينكه تصديق اعتقاد بهنسبت حكميه است سخن فلاسفه است كه پيرامون تصديق اكتسابى ذكر كردهاند . آنها در تعريف و شناخت يك قضيه نظرى گفتهاند كه :
« اين قضيهاى است كه از لحاظ تصور معلوم است ولى از لحاظ تصديق و باور كردن نامعلوم است . » و ترديد نيست كه قضاياى كسبيه پيش از تشكيل قياس با تمام اجزاء و اطراف و جوانب خود حصول تصورى در