معناى حصول چيزى است كه قبلا حاصل شده است « 34 » و اگر بخواهيم اين تحصيل حاصل را تصحيح كنيم ، بايد بگوئيم حصول ( صورت ) تأليفى در ذهن از گروه تصورات ، است و حصول خود تأليف ، نه حصول صورت تاليف ، از گروه تصديق بشمار مىآيد « 35 » .
« پاسخ بخش اول » اعتراض « محقق طوسى » اين است كه صورت تأليفى قضيه جزئى از مجموعهء مؤلفه است كه تشبيه و تطبيق به اشياء و صورتهاى مستقل عينى پيدا مىكند . و اين مجموعه ( صورت تأليفى و تطبيق به اشياء عينى ) خود معنى تصديق را مىرساند . و بدينجهت معنى
هامش
( 34 ) شايد اين اشكال بالاخره به آن اشكالى منتهى گردد كه در فرق ميان اجزاء « بالاسر » و اجزاء به شرط الاجتماع مطرح است . در آنجا ايراد تحصيل حاصل به صورت ايراد تقدم شىء بر نفس ذكر شده . بدينطريق كه اجزاء عين كل است . و اگر اجزاء بر كل مقدم باشد ، و كل از اين اجزاء مؤخر باشد ، تقدم شىء بر نفس ، و بالاخره تناقض لازم مىآيد .
پاسخ اين ايراد اين است كه اجزاء « جوهرى » يك ماهيتى با « پيشى » لابشرط بر اجزاء « به شرط الاجتماع » تقدم دارند نه با « پيشى » و « پسى » حقيقى ، و بدينطريق ديگر توقف شىء بر نفس يا تقدم شىء بر نفس لازم نخواهد آمد . اما به نظر اين نگارنده تقدم و تأخر « جوهرى » نيازى به « شرط اجتماع » ندارد زيرا معناى تقدم و تأخر جوهرى جز اين نيست كه كنه ماهيتى را بدينگونه بشناسيم كه آن ماهيت مركبه از « اجزاء » درون مرزى خود تشكل مىپذيرد . و يا بدانيم كه يك مركبى « از » اجزاء نهادى خود تركيب مىيابد ، اما اين اجزاء « از اين مركب » تشكل و تركب نمىيابد . و همين معناى تقدم و تأخر جوهرى است . و با اين تفسير ديگر محلى براى ايراد تقدم و تأخر شىء از نفس نخواهد بود . اين ايراد از اين رهگذر به ميان مىآيد كه ما تقدم و تأخر جوهرى را با تقدم و تأخر وجودى و علت و معلول مقايسه مىنمائيم آنگاه ايراد توقف شىء بر نفس پيش مىآيد اما اگر اين مقايسه را كنار بگذاريم و تقدم و تأخر جوهرى را بدينگونه كه گفتيم شناسائى كنيم ديگر اين ايراد بوجود نخواهد آمد .
( 35 ) چون حصول صورت تأليف پس از خود تأليف بدست مىآيد ، اگر بهگمان « خواجه » تأليف از گروه تصديق باشد ، و حصول صورت تأليف از گونهء تصور باشد لازم مىآيد كه تصور پس از تصديق حاصل گردد . و در اينصورت تصديق پيشين بدون تصور تحقق مىپذيرد . و اين خود بداهة محال مىباشد .