نيست ، بلكه صرفا « شباهت » به اين رابطه است كه در تحليل عقلى بوجود آمده ، در اينجا منظور از كاف ( كما ) كاف تشبيه است ( نه كاف تمثيل ) « 31 » .
يك شاهد گويا
مطلبى كه گفتهء ما را تأييد مىكند سخنى است كه « ابهرى » در آغاز منطق خود موسوم به « تنزيل الافكار » آورده است بدينقرار :
علم عبارت است از حصول صورت شىء در ذهن . و اين يا تصور به تنهائى است مانند تصورى كه از معنى انسان به ذهن مىآوريم . يا تصور بهمراهى تصديق است ، مانند قضيهاى كه نخست مىگوئيم « انسان حيوان است » و سپس اين گفته را تصديق مىكنيم . بدينجهت است كه تصديق « 32 » عبارت است از اينكه صورت اين تأليف در ذهن حاصل گردد كه مطابق با اشياء در حد ذات خود باشد .
مفاد اين تفسير عينا مطلبى است كه شيخ الرئيس در كتاب شفا پيرامون تصديق ذكر كرده است بدينگونه :
هامش
( 31 ) مقصود از كاف تشبيه كافى است كه در سخن « فخر رازى » در كتاب « ملخص » آمده است بدينقرار « . . . و فرق ما بينهما « كما » بين البسيط و المركب » اگر كاف براى تمثيل مىبود حتما بايد علم تصورى بسيط و علم تصديقى مركب حقيقى مىبود ، تا تفاوت آنها هم حقيقة نمونهء حقيقى يك بسيط و يك مركب واقعى محسوب مىگردد . و اين با توجيه سيد « شريف » سازگارى داشت كه نظريهء « رازى » را در پيرامون تصديق بهيك تركيب حقيقى تفسير مىكرد . ولى چون نظريهء « فيلسوف » اين است كه تصديق هم مانند تصور بسيط است و تنها در تحليل عقلى تركيب را مىپذيرد لذا اين تفاوت يك تفاوت « تشبيهى » است نه يك تفاوت « تمثيلى » .
اما به نظر اين نگارنده اين تفاوت ميان تشبيه و تمثيل در هنگامى مفيد فايده است كه ضمير « بينهما » به تصور و تصديق بازگشت نمايد . اما اگر اين ضمير تشبيه را به حد و محدود خود تصديق بازگشت دهيم و بگوئيم تفاوت ميان حقيقت تصديق و تعريف منطقى در تحليل ذهنى عينا تفاوت ميان يك بسيط حقيقى و يك مركب حقيقى است ، ديگر احتياج به تفاوت تشبيه و تمثيل در ميان نخواهد بود و اين توجيه لفظى « فيلسوف » بدون فايده خواهد بود .
( 32 ) در نسخهء چاپى بجاى كلمهء تصديق تصور آمده است كه به ظن قوى غلط ناسخ است .