تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
و اينكه فرموده است : « و كمال الاخلاص له نفى الصّفات عنه » ، مراد نفى صفاتى است كه غير ذات باشد و الّا ذات به ذاتش مصداق جميع نعوت كماليّه بر اوصاف الهيّه است بدون آنكه امر زايدى قيام به ذات او كرده باشد . پس علم و قدرت و اراده و حيات و سمع و بصر در واجب وجود به وجود ذات احديّت‌اند . با آنكه مفهومات آنها متغاير و معانى آنها متخالف است ، و كمال حقيقت وجوديّه در جامعيّت معانى كثيره كماليّه است با وحدت وجود . و اينكه فرموده است : « لشهادة كلّ صفة بأنّها غير الموصوف ، و شهادة كلّ موصوف بأنّه غير الصفة » ، اشاره است به برهان نفى صفات عارضه ، خواه به قدم آن صفات قائل شوند چنان كه اشاعره مىگويند و خواه به حدوث آنها ، زيرا كه هر صفتى كه عارض باشد مغاير موصوف خواهد بود . و هر دو چيزى كه در وجود متغايرند البته از يكديگر متمايزاند در چيزى و مشارك‌اند در چيزى و ممتنع است كه جهت امتياز عين جهت اشتراك باشد ، و الّا لازم مىآيد كه واحد كثير ، بلكه وحدت كثرت باشد . پس ناچار بايد كه هر يك مركّب باشند از ما به الاشتراك و ما به الامتياز ، پس در ذات واجب تركيب خواهد بود ، و حال آنكه به ثبوت رسيده است كه بسيط الحقيقة است . و آنچه فرموده است : « فمن وصفه فقد قرنه - تا آنجا كه - فقد جهله » ، اشاره به همين مطلب است . و مراد اين است كه هر كه او را وصف نمايد به صفت زايده او را در وجود به غير مقرون گردانيده است ، و چون به غير مقرون شود ثانى در وجود براى او اثبات مىشود ، و چون ثانى بهم رسيد لا بدّ بايد كه مركّب باشد از دو جزو كه به يكى مشارك با ثانى باشد در وجود و به ديگرى مباين از آن . پس كلام آن حضرت عليه السلام كه منبع علوم مكاشفه و مطلع انوار معرفت است نصّ است بر غايت تنزيه واجب از شوب امكان و تركيب . و از اين تنزيه و تقديس لازم مىآيد كه بايد موجود حقيقى سواى او نباشد و اين ممكنات از لوامع نور و عكوس ضوء او باشند ، پس او است كل در وحدت . و از اين جهت آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در عقب بيان نفى صفات فرموده است : « من أشار إليه فقد حدّه » إلى آخره . يعنى هر كه اشاره كند به سوى او به هر اشاره كه باشد ، خواه حسّى و خواه عقلى ، به اينكه بگويد در اينجا يا در آنجاست ، يا بگويد كه چنين و