واجب خواهد بود اشرف از واجب باشد .
چنان كه ماهيّت افادهء وجود خودش را نمىتواند كرد ، همچنين صفات كماليّه وجود را بر نفس خود افاضه نمىتوانند نمود ، مثل علم و قدرت و امثال آنها .
و چنان كه مفيض وجود نمىتواند شد كه ، در مرتبهاى از مراتب ، وجود از او مسلوب باشد ، واهب كمال نيز نمىتواند شد كه در حدّ ذات خود از كمال عارى باشد ، زيرا كه مفيض بايد كه اكرم و امجد از مفاض عليه باشد . پس هر يك از وجود و كمالات وجود بايد كه منتهى گردد به چيزى كه قائم به ذات و غير معلول باشد . پس بايد كه جميع آنها واحد حقيقى باشد ، زيرا كه واجب بالذّات متعدّد نمىتواند بود .
و چنان كه نظر در مفهوم وجود مىكشاند به اثبات وجود قائم به ذات ، همچنين نظر در مفهوم علم و قدرت مىكشاند به علم و قدرت غير زايده بر ذات ، و همچنين در باقى صفات كماليه موجود بما هو موجود .
و شيخ رئيس در كتاب تعليقات نصّ بر اين نموده است در آنجا كه فرموده است كه :
« واجب است كه در وجود وجود بالذّات ، و در اختيار اختيار بالذّات ، و در اراده ارادهء بالذّات ، و در قدرت قدرت بالذّات بوده باشد ، تا آنكه تواند شد كه اين اشياء در جايى لا بالذّات موجود شود » . و در كتاب الهى نيز به آن اشاره شده است در آنجا كه مىفرمايد :
فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
« 1 » ( يوسف ، 76 ) .
و از جملهء ادلّهء اقناعيّه بر اين مطلب اين است كه وجدان سليم حاكم است بر آنكه چيزى كه كمالاتش به حسب ذات باشد اكمل و اشرف از ذاتى است كه كمالش زايد بر او باشد . پس اگر كمال و مجد واجب تعالى به نفس حقيقت مقدّسهاش نباشد بلكه با لواحق باشد لازم مىآيد كه چيزى اكمل و اشرف از او تصوّر توان نمود ، و آن آن چيز خواهد بود كه اتّصافش به اين صفات به نفس ذات باشد . و اين محال است ، زيرا كه تصوّر چيزى اكمل و اشرف از صرف وجود متأكّدى كه محض فعليّت باشد و ماهيّات وجود و كمالات وجود را از او استفاضه نمايند ممكن نيست . و قبل از اين به ظهور رسيد كه هر چه فرض شود كه در
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، التعليقات ، ص 52 .