و به اين طريق بر آن استدلال نماييم كه اگر إله متعدّد باشد تعالى اللّه عن ذلك لازم مىآيد كه عالم جسمانى و آنچه به آن منوط است متعدّد باشد ، و اللّازم باطل فالملزوم مثله .
چنان كه از قول حق سبحانه و تعالى ظاهر مىگردد كه :
إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ
( مؤمنون ، 91 ) ، و اللّه أعلم بحقائق آياته و رموز كلماته .
تنبيه
ارتباط موجودات به يكديگر بر رصف حقيقى و نظم حكمى دليل است بر آنكه مبدع آنها واحد محض است . و چنان كه هر يك از اعضاى شخص واحد انسانى با آنكه از ساير اعضا به حسب طبيعت ممتاز است ، امّا از آن حيثيّت كه به تأليف واحد مؤتلف و به ارتباط واحد مرتبطاند و بعضى از بعضى نفع مىبرند و منتظم در نظم واحدند دالّند بر آنكه مدبّر و ممسك آنها از تفرّق و انحلال قوّهء واحده و مبدأ واحد است ؛ همچنين اجسام و قواى عالم با آنكه از يكديگر منفصل و هر يك به طبيعتى خاصّ منفردند و به فعلى خاص از يكديگر ممتازند ، امّا از آنجا كه در يك نظام منتظم و در ميان آنها ايتلاف طبيعى هست دلالت دارند بر آنكه مبدع و مدبّر و ممسك رباط ايشان واحد حقيقى است كه آنها را برپا مىدارد به همان قوّتى كه آسمانها و زمينها را نگاه مىدارد كه از وضع و مكان خود زايل نمىگردند ، زيرا كه اگر دو صانع باشد بايد كه صنع هر يك از صنع ديگرى ممتاز باشد . پس ارتباط منقطع و انتظام مختل خواهد گرديد ، چنان كه حقّ تعالى مىفرمايد كه :
إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ
( مؤمنون ، 91 ) .
و چنان كه حركات رقص متباين و متضادّ است و مشتمل است بر قبض و بسط و تعويج و تقويم در اعضا و سرعت و بطء در حركات : امّا از آنجا كه مجموع آن منتظم و متناسب و متوحّد است و مشتمل است بر نظم عجيبى كه موجب سرور ناظران مىگردد دلالت مىكند كه نظمى تأليفى كه ظلّ وحدت حقيقيّهء طبيعيّه است در آن موجود است ، كه اگر آن وحدت نباشد مختلّ النّظم و مشوّش الوضع خواهد بود ، به نحوى كه طباع از آن متنفّر باشند ؛ همچنين جبلّت عالم با تفنّن در حركات و تخالف در اشكال و تغيّر به همين وحدت طبيعيّهء اجتماعيّه دلالت مىكند بر وحدت حقيقيّهء حقّه . فسبحان من جعل الموجودات العالية على كثرتها متشاكلة من وجه ، و متمايزة من وجه ، و متّحدة من وجه ، و متفرّقة من وجه ، و متشوّقة