سببى و مسبّبى است به اين نحو كه ابسط اجزا و اشرف آن به فاعل حقّ نزديكتر است ، و به همين ترتيب بر نظم تقديم اشرف فالاشرف صادر گرديده است ، تا آنكه منتهى شده است به اقصى وجود .
پس غرض از اثبات ترتيب در صدور ممكنات و اسناد معلولات اخيره به متوسّطه و متوسّطه به عاليه ، چنان كه حكما كردهاند ، تصحيح صدور عالم است از واحد من جميع الوجوه به اعتبار كثرت براى آنكه احديّت حقّه به سبب صدور امور كثيره از آن منثلم نگردد ، نه به اعتبار وحدت شخصيّه ، زيرا كه در اين اعتبار كثرتى نيست .
و امّا بيان آنكه جميع عالم ، به يك دفعه ، به چه نحو از واحد حقيقى بر سبيل ابداع صادر شده است ، و حال آنكه بعضى از اجزاء آن تدريجىّ الوجود است بالذّات يا بالعرض و بعضى دفعىّ الوجود است و بعضى از هر دو خارج است ، محتاج است به بسطى تامّ و مجالى اوسع از اين مقام . و شايد كه بر لمعاتى از آن در مواضع متفرّقه اين كتاب اشاره كرده شود . و اللّه الهادى إلى طريق الصّواب .
فصل هشتم در بيان آنكه واجب الوجود را در هيچ مفهومى مشاركى نمىباشد
بدان كه وحدت بر دو قسم است : حقيقيّه و غير حقيقيه . و حقيقيه نيز بر دو قسم است : قسمى آن است كه عين ذات واحد است چون وحدت اللّه تعالى و آن را وحدت حقّه مىگويند ، و قسمى زايد بر ذات واحد است مثل وحدت ساير موجودات . و غير حقيقيه آن است كه معروضش امور متكثّره باشد .
و جهت وحدت مشاركتى باشد در ميان آنها ، و آن مشاركت : يا در محمول است و يا در موضوع . و مشاركت در محمول اگر در نوع است آن را مماثلت مىخوانند ، و اگر در جنس است مجانست ، و اگر در كيف است مشابهت ، و اگر در كمّ است مساوات ، و اگر در وضع است مطابقه ، و اگر در اضافه است مناسبت . و مشاركت در موضوع مثل آنكه مىگويند كه حلو و ابيض واحد است ، يعنى هر دو بر يك موضوع محمولاند كه آن شكر است مثلا ، و شرف هر موجودى به اعتبار غلبهء وحدت است در او ، و اگر چه هيچ موجودى از نوعى از وحدت خالى نمىتواند بود حتّى آنكه عشره در عشريّت واحد است ، و هر چه ابعد از كثرت