تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
و صاحب اسفار مىگويد كه : « از سؤال محقّق از فاضل معاصر معلوم مىشود كه جوابى را كه در شرح اشارات گفته است در نظر او تمام نبوده است . و بعد از آن گفته است كه : ما در سالف زمان به اين نحو جواب مىداديم كه بدن انسانى ، به استعداد خاصّى ، از واهب صور استدعا نمود صورتى را كه مدبّر و متصرّف در او باشد چنان تصرّفى كه شخص و نوعش به آن محفوظ ماند ، و بايد كه از وهّاب فيّاض چنان صورتى صادر گردد . لكن وجود صورتى كه مصدر تدابير بشريّه و افاعيل انسيّه و حافظ آن مزاج اعتدالى تواند بود ممكن نبود مگر به قوّت روحانيّهء صاحب ادراك و عقل و فكر و تميز . پس از مبدأ فيّاض كه بخل و منع در ساحت حريمش نمىباشد جوهر نفس فايض گرديد . پس وجود بدن به امكان استعدادى استدعاى غير صورت مقارنهء متصرّفه در او نكرد ، و لكن جود مبدأ فيّاض اقتضاى صورت متصرّفه كرد كه صاحب حقيقت مفارقه بود . و چنان كه شىء واحد مىتواند كه هم جوهر به جهتى و هم عرض باشد به جهت ديگر ، مانند صورت جوهريّهء حاصلهء در ذهن ، زيرا كه در نزد ايشان مقرّر است كه آن صور جوهر مستغنى از موضوعند به حسب ماهيّت و عرض مفتقر به آنند به حسب آن وجود ذهنى علمى ، بلكه كيف نفسانىاند در نزد ايشان ، همچنين مىتواند كه شىء واحد مانند نفس انسانيّه از آن حيثيّت كه ذاتى عقلى است مجرّد باشد ، و از آن حيثيّت كه متصرّف در بدن است مادّى باشد . پس نفس از آن حيثيّت كه مادّى است [ 479 ] مسبوق به استعداد بدن و حادث است به حدوث آن و زايل است به زوال آن ، و از حيثيّت حقيقت اصليّه‌اش مسبوق به استعداد بدن نيست إلّا بالعرض ، و به فساد بدن فاسد نمىشود ، و چيزى از نقايص مادّيّات به او ملحق نمىگردد مگر بالعرض . اين است آنچه در سالف زمان بر طريقهء اهل نظر با زيادتى تنقيح براى ما حاصل بود . و الحال مىگوييم كه براى نفس انسانى مقامات و نشئات ذاتيّه هست ، بعضى از عالم امر و تدبير :
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
( اسراء ، 85 ) ، و بعضى از عالم خلق و تصوير :
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ
( طه ، 55 ) ، پس حدوث و تجدّد در بعضى نشئات براى نفس خواهد بود . پس مىگوييم كه چون براى نفس ترقّيات و تحوّلات از نشئه‌اى به