تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
نهايت هر مرتبه متّصل است به بدايت مرتبهء ديگر ، و آخر درجات اين مرتبهء تعلّقيّه اوّل درجات مرتبهء تجرّديّه است ، و در عالم تجرّد محض نه حدوث است و نه تغيّر و نه سنوح حالت . پس به دخول نفس در آن عالم تغيّرى در آن عالم بهم نمىرسد ، چنان كه از صدورش از آن عالم تغيّر بهم نمىرسد ، و ورود نفوس در آن عالم مثل صدور آنهاست بدون استحاله و تجدّد » . « 1 »

فصل هفدهم در بيان ابطال تناسخ

« ببايد دانست كه اين مسأله از مزالّ اقدام و مزالق افهام است ، و منشأش آن است كه از كلام سابقين از انبياء [ 482 ] و اولياء و حكماء ، گاهى ثبوت نقل و تناسخ ظاهر مىگردد ، و گاهى خلاف آن مفهوم مىشود » . و مراد ما در اين مقام ابطال انتقال نفس است در اين عالم از بدنى به بدنى ديگر ، خواه به بدن انسانى ديگر كه نسخ عبارت از آن است ، و خواه به بدن حيوانى غير انسان كه آن را مسخ مىگويند ، و خواه به بدنى نباتى كه به فسخ مشهور است ، و خواه به بدن جمادى كه به رسخ شهرت دارد . و كسانى كه به نقل نفوس قائلند سه طائفه‌اند : طايفهء اوّل معروفند به تناسخيّه و مىگويند كه نفوس انسانى از ابدان انسان منتقل مىگردد به ابدان حيواناتى كه در اخلاق و اعمال مناسب آن نفوس باشند ، و براى آنها خلاصى نمىباشد . و طايفهء دوم مىگويند نور اسپهبد اوّل به انسان تعلّق مىگيرد ، و انسان را باب الأبواب حيات جميع ابدان حيوانيّه و نباتيه مىدانند و اين رأى يوذاسف تناسخى منجّم است كه به أكوار و أدوار قائل است . و اين گروه را اعتقاد آن است كه نفوس كاملين از سعدا بعد از مفارقت از بدن به عالم عقل و ملأ أعلى متّصل مىگردد . و سعادتها به آن مىرسد كه هيچ چشمى نديده است و هيچ گوشى نشنيده است و به خاطر كسى خطور
هامش
( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 8 ، ص 380 - 396 ، ( با اندك تفاوت ) .