تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
جميع جهاتى كه در آن معتبر است موجود است ، محال است كه مسبّب منعدم گردد . پس اگر نفس منعدم گردد بايد كه انعدامش به سبب انعدام سببش يا چيزى از اجزاء سببش بوده باشد . و انعدام نفس به انعدام سبب فاعلى محال است ، [ 475 ] زيرا كه سبب فاعليّتش جوهر مفارق است ، چنان كه در موضع خود مبيّن گرديده است . و انعدام جوهر مفارق محال است . و همچنين به انعدام سبب مادّى ، زيرا كه براى نفس مادّه نمىباشد . و همچنين به انعدام سبب صورى ، زيرا كه صورت نفس همان ذات نفس است ، و كلام در عدم آن مثل كلام در عدم ذات نفس است . پس اگر عدم آن به جهت عدم صورتى ديگر باشد تسلسل لازم مىآيد ، و به عدم سبب تمامى نيز نمىتواند بود به همان جهت . پس عدم نفس ممتنع خواهد بود . امّا عدم صور و اعراضى كه عدم بر آنها صحيح است ، به جهت آن است كه عدم بر اسباب آنها جايز است ، حتّى بر سبب فاعلى آنها ، زيرا كه فواعل قريبهء آنها حادث‌اند ، به اعتبار امزجهء مختلفه كه افادهء استعدادات مختلفه مىنمايند . دليل دوم : دليلى است كه اعتماد محققين بر آن است . و تقريرش آن است كه نفس بالفعل موجود است و براى آن بالفعل باقى ماندن هست ، و هر چه بالفعل موجود است و براى او هست كه باقى ماند قوّهء باطل شدن براى آن نخواهد بود مگر آنكه ذاتش مركّب از دو چيز مثل مادّه و صورت باشد ، زيرا كه بقا و فنا با هم تنافى دارند . و اوّل از نوع وجود است و دوم از نوع عدم . و همچنين فعليّت و قوّه دو نوعند از وجود و عدم . پس اگر بطلان بر نفس روا باشد بايد كه براى او قوّهء بطلان باشد . و قوّهء بطلانش در خودش نمىتواند بود ، زيرا كه امرى است صورى و من حيث الذّات بالفعل است ، و هر چه بالذّات بالفعل باشد نمىتواند كه بالذّات بالقوّه باشد پس اگر قوّهء بطلانى براى آن باشد بايد كه در قابل باشد كه هم قوّه وجودش و هم قوّه عدمش در آن باشد . مثل حوامل صور و أعراض ماديّه . و پيش از اين معلوم شد كه نفس مجرّد است و قابلى براى ذات آن نيست . و اگر كسى گويد : چنان كه براى آن مادّه‌اى هست كه قوّه حدوثش در آن موجود است ، پس چه مانع است از آنكه در همان مادّه قوّه فسادش نيز باشد . مىگوييم : كه حامل قوّه حدوثش [ 476 ] بدن است ، و مىتواند كه با حدوث باقى
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 527 | احمد بن محمد حسينى اردكانى