تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
منحصر در شخص واحد باشد ، و نفوس انسانيّه متكثّر الأعداد و متّحد النّوع‌اند . پس قول به اينكه براى نفوس جزئيّه پيش از ابدان وجودى بوده است باطل خواهد بود ، چه جاى آنكه قديم باشند » . دليلى ديگر : كه ابو البركات بر اين مطلب اقامه نموده است . و آن اين است كه « اگر نفوس پيش از ابدان موجود باشند ، يا به ابدان ديگر متعلّق خواهد بود و يا به هيچ بدنى متعلّق نخواهند بود ، [ 458 ] و شقّ اوّل مستلزم تناسخ است ، و آن باطل است . و شقّ دوم موجب تعطيل ، و معطّلى در وجود نمىباشد » . و صاحب اسفار اين حجّت را ضعيف شمرده است ، به دو وجه : « اوّل : آنكه تعطيل در صورتى لازم مىآيد كه نفوس پيش از ابدان بما هي نفوس موجود باشند و به ابدان تعلّق نداشته باشند . امّا اگر براى آنها نشأه‌يى ديگر و طور وجودى ديگر باشد ، فوق وجود نفسى مانند عقل يا تحت وجود نفسى مانند طبيعت ، تعطيل لازم نمىآيد . دوم : آنكه مىتواند بود كه قبل از تعلّق به اين ابدان در عالمى ديگر موجود و متعلّق به ابدانى باشند غير ابدان طبيعيّه . و دليلى كه بر استحالهء تناسخ اقامه شده است دلالتش پيش از اين نيست كه تردّد نفوس و ارواح در اين عالم از بدن مادّى به بدن مادّى ديگر بر سبيل استعداد و تهيّؤ مادّه محال است » . « 1 » و خود در كتاب مبدأ و معاد همين دليل را به وجهى ديگر تقرير نموده است و گفته است كه : « نفس پيش از بدن يا عقل صرف است و بعد از آن نفسيّت به آن تعلّق مىگيرد يا هميشه نفس است ، و در شقّ اوّل حدوث صفت و سنوح حالت در عالم عقل لازم مىآيد ، و در شقّ ثانى تعطيل در وجود » . « 2 » و بر اين تقرير نيز دو ايراد وارد مىتوان آورد : يكى آنكه شايد كه پيش از بدن نه عقل باشد و نه نفس بلكه صور طبيعيه باشد ، و ديگر آنكه شايد نفس باشد و به غير ابدان طبيعيّه متعلّق باشد . و شيخ شهاب الدّين سهروردى در كتاب موسوم به حكمت اشراق مىگويد كه : « اين
هامش
( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الاسفار ، ج 8 ، ص 340 . ( 2 ) . صدر الدين شيرازى ، المبدأ و المعاد ، ص 313 .
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 511 | احمد بن محمد حسينى اردكانى