ديگر محتاج باشد كه آن را تخصيص دهد ، و إلّا تسلسل لازم مىآيد . و چگونه چنين نباشد و حال آنكه تشخّص عقول به فواعل است » .
و شارح هدايه گفته است كه : « در اين كلام نظر است ، به دو وجه ، اوّل آنكه اين قول به مذهب حكما درست نمىآيد ، زيرا كه نفوس در نزد ايشان غير متناهى است [ 457 ] و عقول فعّاله و جهات تأثيرات آنها متناهى . دوم آنكه اگر مرادش از تسلسل تسلسل ممتنع است ، يعنى تسلسل در علل موجبه ، لزومش ممنوع است . و اگر مراد تسلسل در معدّات است امتناعش ممنوع است » . « 1 » طريقى ديگر ، در تقرير همين دليل ، بر طبق تقريرى كه در كتاب مبدأ و معاد شارح فاضل مذكور است و بر اثبات اتّفاق نفوس در نوع احتياج ندارد . و آن اين است كه : « اگر نفوس پيش از بدن موجود باشند مجرّد خواهند بود . و هر چه از مادّه و عوارض مادّه مجرّد است عارض غريب به آن ملحق نمىگردد ، زيرا كه عروض هر عارض غير لازم شىء ، محتاج است به قوّهء قابله و استعداد سابق بر حدوث آن عارض ، كه يا موجود در آن شىء [ باشد ] ، مانند اعراض و صور و نفوس حالّهء در اجسام ، و يا موجود با آن باشد ، مانند صورى كه به حسب ذات مجرّدند . و جهت قوّه راجع است به امرى كه في ذاته قوّهء صرف باشد و به صور مقوّمه متحصّل گردد . و آن امر هيولاى جسمانيّه است و بس . پس از فرض تقدّم نفس بر بدن ، اقتران آن به بدن لازم مىآيد . و اين است معنى خلف » . « 2 » و در كتاب اسفار دو دليل براى اين مطلب مذكور است بر غير سياقت دليل مشهور :
« يكى : آنكه اگر نفوس قديم باشند بايد كه فى ذاتها كاملة الجوهر باشند و هيچ نقص و قصور لاحق به آنها نباشد ، و اگر ناقصة الجوهر نباشند بايد كه محتاج به آلات و قوى نباشند و تجدّد و استحاله ادنى مراتب جوهريّت به اعلا مراتب آن براى آنها نباشد .
و ديگر : آنكه اگر قديم باشند بايد كه نوع آنها منحصر در فرد باشد ، زيرا كه در عالم ابداع انقسام و تكثّر نمىباشد ، و تكثّر افراد با اتّحاد نوعى از خواصّ و اجسام و جسمانيّات است . و هر چه وجودش به استعداد و حركت و مادّه و انفعال نيست حقّ نوعش آن است كه
هامش
( 1 ) - صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية ، ص 215 .
( 2 ) - صدر الدين شيرازى ، المبدأ و المعاد ، ص 310 .