دوم : آنكه مسلّم مىداريم كه نفس بر ادراكات غير متناهى قدرت دارد ، لكن مىگوييم كه ادراك فعل نيست ، بلكه انفعال است . و قوّهء جسمانى قوىّ بر انفعالات غير متناهى در نزد شما مىتواند بود ، چنان كه هيولى را ازليّه ثابت مىكنيد ، و بر آن صور غير متناهيه وارد مىشود .
سوم : نقض به نفوس فلكيّه كه در شمار قواى جسمانيّهاند ، با آنكه افعال آنها حركات دوريّه است غير متناهى است .
و جواب : از اوّل به آن است كه شكّى در آن نيست كه قوّهء عاقله به جايى منتهى نمىگردد كه قوىّ بر ادراك امور ديگر نباشد . و به برهان ثابت شده است كه قواى جسمانيّه چنين نيستند ، [ 448 ] .
و اگر كسى گويد : اگر قواى جسمانيّه منتهى مىگردد به حالتى كه وجودش ممتنع باشد لازم مىآيد كه ممكن لذاته ممتنع لذاته شود ، و اگر منتهى به آن حالت نمىشود بقايش مستحيل نخواهد بود .
مىگوييم : كه امكان ذاتى از عوارض ماهيّت من حيث هي است هر گاه به موجود سنجيده شود ، و قوى عبارت از موجودات متشخّصهاند ، و موجود بما هو موجود امرى است شخصى كه زمان خاص از مشخّصات آن است . پس وجوب نحو خاصّ از وجود و امتناع نحوى ديگر از آن بخصوصه ماهيّت مشتركه را از مكان بيرون نمىبرد . و برهان قائم است بر امتناع لا تناهى افعال براى واحد شخصى از جسم ، و بر امتناع واحد نوعى دلالت ندارد . و حكم وحدت عدديه غير حكم وحدت نوعيّه است .
و جواب از دوم : آن است كه اگر چه نفس ادراك انفعال است ، امّا به فعل نفس در ترتيب مقدّمات و تحليل آنها محتاج است ، و همين قدر در اثبات مطلب كافى است . و امّا نقض به هيولى مندفع است به آنكه هيولى في ذاتها هويّت باقيهء به عدد نيست ، زيرا كه ضعيفة الوحدة و مبهمة الوجود است ، و وحدتش از قبيل وحدت جنسيّه است ، و آن وحدت به حسب تحصّلات صوريّه متبدّل و متجدّد است .
و از بحث سوم : جواب دادهاند كه اگر چه نفوس فلكيّه جسمانيّهاند ، امّا مستقل در تحريكات نيستند ، بلكه به سنوح انوار عقل بر آنها مصدر تحريكات غير متناهيه مىگردند .
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 500
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٥٠٠