حسّيّه علاماتى چند هست كه هيچ يك از آنها در قوّهاى كه مدرك حكمت و معارف الهيّه است يافت نمىشود . و از اين معلوم مىشود كه أحدهما غير ديگر است .
علامت اوّل آنكه هر گاه به قواى جسمانيّه آفتى برسد . يا اين است كه ادراكش باطل مىگردد يا ضعيف مىشود يا در آن غلط مىكند .
دوم آنكه قواى جسمانيّه آلات خود را درك نمىكند ، چنان كه بصر نفس خود و آلت خود را درك نمىكند .
سوم آنكه اگر در آنها كيفيّت مستقرّه باشد آن را ادراك نمىنمايد ، حتّى آنكه اگر سوء مزاج متمكّن در جوهر بدن شود ، مانند مرض دقّ ، قوّهء لمس آن را درك نمىكند .
چهارم آنكه ادراك نفس خود را ادراك نمىتوانند نمود .
پنجم آنكه هر گاه ادراك امر قوى نمودند ، در عقب آن ادراك امر ضعيف نمىتوانند [ 350 ] نمود ، مگر بعد از آنكه زمانى بر آن بگذرد .
ششم آنكه در صورتى كه امرى قوى از مدركاتش واقع گردد او را باطل و او را فاسد مىگرداند ، مانند فساد بصر به قوّهء شعاع ، و فساد سمع به صوت هائل .
هفتم آنكه قواى جسمانيّه بعد از چهل سالگى ضعف بهم مىرسانند . و همهء اين امور در قوّهء عقليّه بر عكس است ، زيرا كه قوّهء عقليّه ادراك نفس خود مىنمايد ، و ادراك مدركيّت خود مىكند ، و ادراك هر چه آلت آن قرار داده شود مىنمايد ، و بعد از ادراك قوى ضعيف را ادراك مىتواند نمود ، و غالب آن است كه بعد از اربعين قوّت مىگيرد » . « 1 »
فصل دوازدهم در ايراد شبهاتى كه منكرين تجرّد نفس ناطقهء انسانى به آن متمسّك گرديدهاند و جواب از آنها
اوّل : آنكه هر چه جسم و مدرك به يكى از حواس نباشد لا شىء است ، زيرا كه موجود منحصر است در محسوس .
و قائل به اين قول حنابله و كرّاميّه و جمعى از اهل حديثاند كه حظّ ايشان از احاديث روايت است نه درايت . و ندانستهاند كه حقيقت هر چيزى حتّى محسوسات امرى است كه
هامش
( 1 ) - صدر الدين شيرازى ، المبدأ و المعاد ، ص 295 .