عقليّهء جواهر جواهر قائم به ذوات و به مبدع ذواتند . و اين صور در باب وجود و تجوهر از صور خارجيّهء مادّيه اقوىاند ، زيرا كه صور خارجيّه در وجود محتاجند به موادّى كه متجدّدند در انفعالات و استحالات .
و بعد از آن گفته است : كه اين برهان برهانى است قاطع ، لكن دلالتش بر تجرّد نفوس بعضى از انسان تمام است ، و آن بعضى نفوس كسانى است كه تعقّل صور عقليّه و مشاهدهء آن از حيثيّت فعليّت و نحو وجود عقلى مشترك فيه توانند نمود . و اين معنى كسى را ميسّر مىشود كه تواند صورت انسان عقلى را تعقّل نمايد كه از جميع عوارض مادّيّه [ 447 ] مانند وضع خاص و كمّ خاص و أين خاص و ساير آنچه از انسان بحت خارج است ، مجرّد باشد و چيزى از مقوّمات و قوى و اعضايش از آن حذف نشده باشد حتّى آنكه آن را صاحب سر و وجه و چشم و دست و پا تعقّل نمايد بر وجهى كه در همهء اينها مشترك فيه باشد ، زيرا كه معنى ادراك ماهيّت كلّيّه اين است . و كم است كسى كه او را ادراك بر اين نحو ميسّر گردد . و آنچه بيشتر مردم را ميسّر شود اين است كه صورت انسانى مثلا در خيال ايشان مرتسم مىگردد و احساس به فردى ديگر نمايند متنبّه مىشوند كه اين فرد مثل آن است ، و ادراك جهت اتّحاد بينهما و اينكه غير جهت اختلاف است به ادراك خيالى مىنمايند .
حجّت چهارم : قوّهء عاقله غير متناهى الإدراك است ، و هيچ قوّهء جسمانيّه غير متناهى الإدراك نيست ، پس قوّهء عاقله قوّهء جسمانيّه نيست ، امّا صغرى به جهت آنكه قوّهء عاقله ادراك أعداد كه نهايتى براى مراتبش نيست مىتواند نمود ، و امّا كبرى پيش از اين معلوم شد . « 1 » و اعتراض بر اين حجّت به چند وجه است اوّل : آنكه مسلّم نيست كه قوّهء عاقله ادراك امور غير متناهيه را دفعة واحدة تواند نمود ، بلكه ادراكش غير متناهى را به معنى لا يقف است . و از اين لازم نمىآيد كه قوىّ بر ادراك غير متناهى باشد . چنان كه جسم در انقسام به حدّى نمىرسد كه ديگر قبول انقسام ننمايد ، و مع ذلك تقسيمات غير متناهيه آن را حاصل نمىشود .
هامش
( 1 ) - صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 8 ، ص 268 - 284 ( با تفاوت ) .