مىگوييم : كه هر گاه مراد اين معنى باشد مىتواند شد كه اين صورت در محلّ جسمانى ، مثل دماغ مثلا ، به مشاهده شخص انسانى حاصل گردد ، به نحوى كه اگر مرئى شخص ديگر بدل شخص اوّل بوده باشد موجب تأثيرى ديگر نگردد . و اگر ممكن باشد أخذ صورت قائمهء به نفس به اعتبارى ديگر كه به آن اعتبار كلّى باشد هر چند اعتبار وحدت و شخصيّت و حلولش در نفس شخصيّه مانع از كلّى بودن آن صورت باشد ، همچنين جايز خواهد بود أخذ صورت قائمه به مادّهء جسمانيّه ، مثل دماغ ، به اعتبارى كه به همان اعتبار كلّى باشد و اگر چه به اعتبار مقدار و وضع و شكل جزئى باشد . و بالجمله صورت موجوده ، خواه در نفس و خواه در جسم ، مشترك فيه من جميع الوجوه نمىتواند بود ، زيرا كه وحدت شخصيّه مانع از عموم و كلّيّت است .
و صاحب اسفار از اين اشكال جواب داده است كه اگر چه صورت عقليّه واحد و متعيّن و ذات هويّت شخصيّه است ، لكن هويّت [ 446 ] عقليّه و تعيّن ذهنى و تشخّص عقلى منافى آنكه صورت متساوى النّسبه به كثيرين باشد نيست و شخصيت عقلى مانع از كلّيّت نيست ، بلكه مانع از عموم و كلّيّت وجود مادّى تشخّص جسمانى است كه وضع خاصّ و أين خاصّ و مقدار خاصّ از لوازم آن است ، و نسبت چنين شخصى به غيرش از اشخاص جسمانيّه و هويّات مادّيّه مختلف مىگردد .
و بالجمله اعتبار كلّيّت و اشتراك صورت عقليّه غير اعتبار موجود بودن و متشخّص بودن آن نيست ، زيرا كه اين وجود نحو ديگر از وجود و أشدّ و أوسع از آن است كه منحصر در حدّى جزئى باشد و جميع معانى ماهيّت في أنفسها و بحسب حدّ معناها به كثيرين حمل مىتواند شد . پس هر گاه به وجود عقلى موجود گردد بدون تقيّد به وضع خاصّ و مقدار خاصّ نسبتش به جميع مقادير و اوضاع و امكنه نسبت واحده خواهد بود ، پس صورت عقليّهء ماهيّت انسان از حيثيّت وجود در ميان كثيرين مشترك خواهد بود و از حيثيّت معنى و ماهيّت بر كثيرين حمل مىتواند شد .
و بعد از اين گفته است : كه در طريقهء ما به ثبوت رسيده است كه تعقّل به حلول صورت معقول در جوهر عاقل نيست تا آنكه صورت جوهر عرض باشد ، و اشكالات مذكوره در مبحث وجود ذهنى و در مبحث علم بارى و در اين مبحث لازم آيد ، بلكه صورت
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 498
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٤٩٨