تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
و ايضا ناچار است در قابليّت شىء [ 438 ] براى قابل مزاجى يا استعدادى خاص بوده باشد تا قبول صنعت يا كيفيّت تواند نمود و براى نهايت از آن حيثيّت كه نهايت است اختلاف قوّه و حالت استعداديّه در قابليّت نمىباشد . پس اگر براى نقطه مثلا امكان قبول صورت عقليّه باشد قبولش مر آن را دائمى خواهد بود ، زيرا كه تجدّد حالتى براى آن نيست و مبدأ دائم الفيض است ، و تراخى در فيض به جهت عدم صلاحيت قابل است ، و در اينجا مفروض اين است كه صلاحيت و استعداد براى نقطه به حسب ذات حاصل است ، پس بايد كه جميع اجسام ذوات نقطه هميشه عاقل باشد و جسد عاقل بايد كه بعد از مردن نيز عاقل باشد ، زيرا كه قابل عاقليّت در او موجود است . و أمّا امتناع حلول صورت معقوله در شىء منقسم از جسم آن است كه حالّ در منقسم است ، پس بايد كه صورت عقليّه انقسام غير متناهى پذيرد . و اين به چند وجه محال است : اوّل آنكه چون منقسم گردد انقسامش ، يا به دو جزء متشابه است يا به دو جزء متخالف . و شقّ اوّل محال است ، زيرا كه بايد هر يك از جزءين مخالف كل باشند به وجهى و إلّا تساوى كلّ و جزء در جميع وجوه لازم مىآيد . و آن مخالفت به حسب حقيقت و لوازم آن نمىتواند بود ، و إلّا انقسام به جزءين متشابهين نخواهد بود ، پس مخالفت به چيزى از عوارض لازمه خواهد بود ، مانند مقدار و شكل ، پس صورت معقوله مجرّد نخواهد بود ، و هذا خلف . و ايضا اين انقسام شرط است در معقول بودن آن صورت يا شرط نيست . پس اگر شرط باشد بايد كه پيش از حصول انقسام آن صورت معقول نباشد به اعتبار فقد شرط و بايد كه دو جزء مخالف كل باشند به جهت مباينت جزء و كلّ و بايد كه هر معقولى منقسم باشد . و اگر انقسام در معقوليّت شرط نباشد بايد كه در عروض انقسام آن صورت مغشّاة به عوارض غريبه گردد از جمع و تفريق . و اقلّ از آن نيز كفايت ماهيّت آن صورت را مىتواند نمود ، زيرا كه جزء آن ماهيّت مساوى كلّ است در ماهيّت و محلّ جزء نيز جزء محلّ كل است ، پس ممكن است كه [ 439 ] كلّ صورت در بعض محلّش حلول نمايد ، پس حلولش در اين محل عارض غريب خواهد بود .