تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
جهت آنكه عناصر موجوده در آن متداعى بر انفكاكند ، و قاهرى بايد كه آنها را بر اجتماع بدارد . و آن قاهر از توابع مزاج نمىتواند بود ، زيرا كه تابع شىء حافظ آن شىء نمىتواند بود . پس بايد متقدّم بر مزاج عضو حافظ آن باشد ، و حافظ عضو يا قوّهء حسّ و حركت است و يا قوّهء نباتيّه كه مصدر فعل تغذيه و غير آن است ، و يا قوّهء ديگر غير اين دو قوّه . لكن اوّل باطل است ، زيرا كه در عضو مفلوج قوّهء حسّ و حركت نيست . [ 435 ] و ثانى نيز باطل است به دو وجه : اوّل آنكه گاهى قوّهء تغذيه باطل مىشود ، و آن قوّهء حافظه باقى است . دوّم آنكه آن قوّه‌اى است قابل حسّ و حركت اراديّه ، هر گاه مانعى نباشد پس اگر آن قوّه همان قوّهء غاذيه باشد كه در نبات نيز حسّ و حركت اراديّه موجود تواند شد ، زيرا كه قوّهء غاذيه در آن موجود است ، پس قوّه‌اى خواهد بود نفسانيّه و مغاير اين دو قوّه . و صاحب اسفار اين استدلال را ناتمام دانسته است ، و گفته است كه با آنكه قاصر است در افادهء مطلوب مشتمل بر خلط و التباس است . امّا قصورش به سبب آن است كه مىتوان گفت كه قوّهء موجودهء در عضو مفلوج همان قوّهء غاذيهء نباتيّه است . و آنچه گفته‌اند كه اين قوّه گاهى باطل مىشود و آن قوّه باقى است ، ممنوع است ، زيرا كه اگر قوّهء تغذيه بالمرّه باطل گردد عضو در اندك زمانى اكثرش به تحليل مىرود . و حال آنكه چنين نيست ، اين قدر هست كه اثر تغذيه به جهت وجود مانع ظهور بيّن بهم نمىرساند . و آنچه گفته‌اند كه « قوّهء تغذيه در نبات موجود است و استعداد قبول حسّ و حركت در آن نيست » ، جوابش آن است كه غاذيه‌اى كه در نبات است به حسب ماهيّت مخالف است با غاذيه‌اى كه در حيوان است . چنان كه حيوانيّت در ساير حيوانات مخالف است با حيوانيّت در انسان به حسب ماهيّت . و سبب آن بر وجه كلّى آن است كه جهت قوّهء نباتى جهت فعليّت است و در جايى كه فعليّت و وجود [ صورت قوى گردد و مادّه به آن كامل مىگردد و ذاتش به آن صورت تمام مىشود و استعداد قبول صورتى ديگر به واسطهء وجود ] آن صورت كه از مادّه رفع مىشود . امّا چون صورت ضعيفة الوجود در ميان محوضت فعليّت و صرافت قوّه باشد مادّه را از قبول صورتى ديگر فوق آن صورت منع نمىكند . امّا اوّل مثل عناصر بسيطه مانند نار صرف كه قابل صورت نبات و حيوان نيست و همچنين ارض